تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
چنان بى خرد و كوته بين اند كه مس و طلا را يك چيز مى دانند ! چهرهء درخشان ، اخلاق پاكيزه و اوصاف ستوده ، فروغ تقوى ، شكوه و عظمت پيغمبر ، شهادت مىدهد كه با سحر و شعبده كوچكترين نسبتى هم ندارد ؛ پيغمبر خدا را ساحر گفتن دور از حيا ، و عين ديوانگى است .
قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِياءُ فِي الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنِينَ
( 78 ) گفتند : آيا آمدى به ما تا بگردانى ما را از آنچه يافته ايم ما بر آن چيز پدران خود را و باشد مر شما را پادشاهى در زمين ؟ ! و نيستيم ما مر شما را باوردارندگان . تفسير : معاذ اللّه ؛ تو طلبكار دنيا مى باشى ! نيّت تو بد است ! مى خواهى به نام دين يك انقلاب عظيم سياسى روى كار آرى ! سرداران قديم اين ديار ( يعنى قبطيان ) را بر طرف نموده حكومت و رياست خود را برپا نمائى ! بايد بدانى كه در اين مقصد كامياب شده نمى توانى ؛ سخنان تو را هرگز قبول نمى كنيم ، و به بزرگى و رياست تو تسليم نمى شويم .
وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ
( 79 ) و گفت فرعون : بياريد پيش من هر ساحر دانا را . تفسير : اين بود پاسخ بيان موسى - عليه السلام - مجادله سحر و معجزه هنوز باقى مى ماند « 1 » ، و ما آن را عملا تصفيه مى كنيم . جادوگران كلان و ماهر اين مملكت را جمع مى كنيم تا در مقابل خوارق آنها معجزات خود را نشان دهى ، و به دنيا آشكار گردد كه تو پيغمبرى يا
هامش
( 1 ) . تنها چيزى كه باقى مى ماند كشمكش سحر و معجزه است ،