تفسير : مردم جنايتكار بودند ، و اعتياد به نافرمانى اجازه نمى داد كه حق را قبول كنند ؛ تكبّر مانع شد كه نشانه هاى خدا ( ج ) را ديده پيش فرستادگان وى گردن نهند :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا »
( النمل ، ركوع 1 ) . همين تكبّر و نخوت بود كه فرعون را به اظهار اين كلمات جرأت داد :
« أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ »
( شعراء ، ركوع 2 ) .
فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ
( 76 )
پس چون آمد به ايشان سخن درست از نزد ما ؛ گفتند : هر آئينه اين البتّه جادوئى است ظاهر .
تفسير : معجزهء عصا و يد بيضا را ديدند ، و سخنان بسيار مؤثّر و جذّاب موسى - عليه السلام - را شنيدند ، و گفتند : اين جادوئى آشكار است ؛ زيرا ، جادو در نظر آنها از همه چيزها فوق العاده تر بود .
قالَ مُوسى أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَكُمْ أَ سِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ
( 77 )
گفت موسى : آيا مى گوئيد مر سخن درست را چون بيامد به شما ؛ آيا سحر است اين ؟ ! و رستگار نمى شود ساحران .
تفسير : حق را جادو مى گوئيد ؟ ! آيا جادو چنين است ؟ ساحران مى توانند به دعوى نبوّت از منازعهء حق و باطل كامياب برآيند ؛ كسانى كه سحر و معجزه را فرق كرده نمى توانند « 1 »
هامش
( 1 ) . نمى توانند فرق بكنند ، فرق بگذارند ،