مسيح ( ع ) شمرده شوند ، غالبا ، « 1 » خود را به لفظ
« أَبْناءُ اللَّهِ »
ستوده باشند ، و ممكن است كه از گفتن پسر اين مطلب باشد « 2 » كه ما از جهت خواص و محبوب بودن نزد خدا گويا به منزلت اولاد او مىباشيم ! در اين صورت ، لفظ « ابناء » با حاصل لفظ « احبّاء » يكسان است .
قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ
بگو : پس چرا عذاب مىكند شما را به گناهان شما ؟ !
تفسير : چون از روى حقيقت « ابن اللّه » شدن مخلوق ، سرتاسر « 3 » محال و بديهىّ البطلان است ، و محبوب خدا شدن به مضمون
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
( مائده ، ركوع 8 ) امكان دارد ؛ بنابرآن ، درين آيت ، نخست دعوى محبوبيّتشان را رد كرد ؛ يعنى ، قومى كه بنابر بغاوتهاى آشكار و گناهان شهيد در دنيا رسوا و گرفتار عذاب شده باشد ، در آخرت نيز عقلا و نقلا سزاوار عذاب ابديست . كيست آن دانشمندى كه چنين قوم متمرّد و گنهكار را براى يك لمحه « 4 » نيز محبوب و عزيز خدا تصوّر كند ؟ ! هيچ كس را با خدا ( ج ) علاقهء نسبى نيست ؛ محبّت و خلّت الهى ( ج ) فقط با حسن عمل و اطاعت حاصل مىشود ، مجرمانى را كه مستحقّ شديدترين مجازات شده باشند ، از دعوى
« نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ »
شرم مىبايد ! دربارهء پسر نوح ( ع ) با وجود آنكه پسر صلبى وى بود ، خداوند فرموده :
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
( هود ، ركوع 4 ) !
بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ
بلكه شما آدميانيد از جنس آنچه پيدا كرده است ؛
تفسير : « بشر » در لغت به معنى سطح برونى بدن است . به همين مشابهت اندك ، انسان را بشر مىگويند . شايد در اختيار اين لفظ همين نكته باشد كه اطلاق پسران خدا و عزيزان خدا بر شما چگونه راست مىآيد ؛ درحالىكه اطلاق انسان شريف و ممتاز نيز از شما بعيد است ؟ ! صرف « 5 » به لحاظ بشره و شكل و صورت كه خداوند ( ج ) بيافريد ، شما يك انسان نهايت معمولى ناميده مىشويد ، كه خلقت شما هم به طريق معتاد و به صورت عامّة الناس به عمل آمده ؛ پس
هامش
( 1 ) . بنابر اقوى ، ظاهرا
( 2 ) . مقصود اين باشد كه
( 3 ) . يكسره ، بكلّى
( 4 ) . يك لحظه
( 5 ) . تنها ، فقط