تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
و آنان را كه در زمين‌اند ، همه يك جا ؟ ! تفسير : بالفرض ، اگر « 1 » خداى قاهر توانا بخواهد كه حضرت مسيح و مريم و تمام باشندگان زمين را ، گذشته و آينده ، يكباره در يك لحظه هلاك كند ، كيست كه او را مانع آيد ؟ ! يعنى : بالفرض كه انسانهاى اوّلين و آخرين يك جا كرده شوند و خدا ( ج ) بخواهد كه به طرفة العين آنها را تباه و نابود كند ، قوهء اجتماعيّهء آنها ارادهء خداوندى را براى يك لحظه ملتوى كرده نمىتواند ، « 2 » زيرا ، قدرت و قوّت مخلوقات كه مستعار و محدود است ، در مقابل قدرت و قوّت اصلى و نامتناهى الهى ( ج ) محض است ، و خود آن طائفه كه اين خطاب در رد آنهاست نيز ، به اين سخن اعتراف دارند ؛ بلكه خود مسيح ابن مريم كه به عقيدهء باطل آنها خداست هم به عجز و ناتوانى خود اقرار دارد ؛ چنان كه در انجيل مرقس اين مقوله ، حضرت مسيح موجود است ؛ « اى پدر ، هر چيز تحت قدرت تست ؛ اين پياله ( اجل ) را از من دور كن ، امّا نه چنان كه من مىخواهم ؛ بلكه به طورى كه اراده و مشيّت تو بر آن رفته » . پس در صورتى كه حضرت مسيح ( ع ) كه به عقيدهء شما خداست ، و والدهء ماجدهء او حضرت مريم صدّيقه كه به زعم شما مادر خداست ، با تمام مخلوقات زمين در مقابل قدرت و مشيّت خدا ( ج ) عاجز و ناتوان باشند ؛ خود بگوييد كه مسيح يا مادر او را يا ديگرى را به خدايى منسوب داشتن چقدر گستاخى و شوخ‌چشمى است ؟ ! ما در بيان اين آيات كه « هلاك » را به معنى مرگ گرفتيم و كلمهء « جميعا » را قدرى توضيح داديم ؛ بيان مدلول لفظ « جميعا » مطابق تصريحات ائمّهء عربى است ، و غير ازين ، ممكن است كه هلاك به معنى مرگ گرفته نشود ؛ چنان كه امام راغب مىگويد : « هلاك » گاهى به معنى فناى مطلق و نيست و نابود شدن چيزى است ، مثلا
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
يعنى : بدون ذات خداى لايزال هرچيز نابود شدنى است ؛ نظر به اين معنى ، مقصد آيت چنان است كه اگر خداى توانا اراده كند كه حضرت مسيح و والده‌اش ، و تمام چيزهايى را كه در زمين است ، نيست و نابود نمايد ، كيست كه خدا را از اراده‌اش باز دارد ؟ !
اوست سلطان هرچه خواهد آن كند * عالمى را در دمى ويران كند
حضرت شاه صاحب نوشته : خداوند ( ج ) در بعضى مواقع در حق انبياء چنين فرموده تا
هامش
( 1 ) . به فرض آنكه ( 2 ) . نمىتواند درهم بپيچد : نمىتواند شكست بدهد ؛
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 63 | محمود حسن ديوبندى