تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
گفت : خدا ( ج ) از پذيرفتن زكات تو مرا منع كرده چون عدم قبول پيغمبر مايهء عار و شرمسارى او بود به فرياد و فغان شروع كرد و از بيم بدنامى خاك بر سر افگند امّا ، در دل وى نفاق بود ، بعد از حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مال زكات را به حضرت صديق اكبر ( رض ) و سپس به حضرت عمر ( رض ) و پس از آن به حضرت عثمان ( رض ) تقديم نمود همه انكار آوردند و گفتند هرچه را پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - رد كرده ما قبول نتوانيم تا آنكه نفاق وى در عهد حضرت عثمان خاتمه پذيرفت .
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
( 77 ) پس خداى تعالى عاقبت حال ايشان ساخت نفاق را در دل‌هاى ايشان ، تا روزى كه ملاقات كنند با وى ؛ به سبب آنكه خلاف كردند با خدا آنچه وعده كرده بودند با او ؛ و به سبب آنكه دروغ مىگفتند . تفسير : چون آشكارا با خدا ( ج ) نقض عهد كردند و هميشه دروغ گفتند در اثر بخل و اعراض ، نفاق در دل آنها ريشه گرفت و تا دم مرگ زايل نمىشود ، سنت اللّه است هركه خصلت نيك يا بد را شعار خود گرداند از كثرت ممارست و مزاولت دوام مىكند و اين است كه دوام خوى زشت گاهى ( در قرآن كريم ) به ختم و طبع تعبير مىشود .
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
( 78 ) آيا ندانسته‌اند كه ( هر آئينه ) خدا مىداند سخن پنهانشان را ، و راز گفتن ايشانرا ؛ و آنكه خدا نيك داناى غيوب است . تفسير : اگر وعده كنند ؛ اگر سخنها جعل نمايند ؛ اگر به تقديم مال مجبور شوند خدا ( ج ) ارادات و
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 590 | محمود حسن ديوبندى