ابو سفيان به او رسيد كه قافله از خطر شديد نجات يافته است ؛ بايد به مكّه برگردى . ابو جهل به نهايت غرور و نخوتى كه داشت ، گفت : وقتى باز خواهيم گشت كه پيرامون چشمهء بدر انجمن نشاط منعقد كنيم ؛ زنان نواگر « 1 » ما از سرور و كاميابى نغمه كنند ؛ شراب بنوشيم و حظّ ببريم ، و تا سه روز شترها ذبح ، و قبايل را ضيافت نمائيم ؛ تا در ميان عرب اين روز براى هميشه يادگار ما باشد ؛ و رعب ما در دل مسلمانان كه عدّهاى قليلاند ، جاگزين گردد ؛ تا در آينده به مقابلهء ما جرأت نكنند ! مگر « 2 » غافل ازين كه تدابير و تجاويزى « 3 » كه كفّار مىسنجند ، وقوع و عدم وقوعش در اختيار خداست كه آنها را روى كار بيارد يا نه ؛ بلكه اگر او تعالى بخواهد برعكس اثر تدبير و نيّات بدشان را به خودشان برمىگرداند ؛ و چنين شد كه در بدل آب بدر ، و ساغر شراب ، به نوشيدن جام مرگ مجبور شدند به جاى محفل سرور و نشاط ، از بدر تا مكّه ، گليم ماتم هموار گرديد ! مالى كه مىخواستند به تفاخر و نمايش خرج كنند ، به غنيمت مسلمانان رفت ، و اساس دوام غلبهء ايمان و توحيد در ميدان بدر نهاده شد . گويا ، خداى تعالى درين زمين كوچك ، قسمتهاى ملل و اقوام جهان را به يك طريق فيصله فرمود بههرحال ، در اين آيت ، مسلمانان را آگاهى است كه جهاد تنها كشتن و خون ريختن نيست ؛ بلكه عبادتى است عظيم الشان ؛ عبادتى كه به غرض افتخار و ريا باشد ، پذيرفته نمىشود ؛ لهذا از فخر و غرور ، از نمايش و ريا ، پرهيز نمائيد ، و شيوهء كافران را اختيار مكنيد .
وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ
و آنگاه كه بياراست براى كافران شيطان ، كردارهاى ايشان را ؛ و گفت :
هيچ كس غلبهكننده نيست بر شما امروز از مردم و هر آئينه من مددكنندهام شما را ؛ پس چون روبهرو شدند ، هر دو گروه ؛ بازگشت شيطان بر پاشنههاى خود ، و
هامش
( 1 ) . آوازخوان ، نغمهسرا
( 2 ) . امّا ،
( 3 ) . تجويزها ، پيشنهادها و توصيهها