تفسير : اگر عقبنشينى براساس مصلحت حربى باشد ؛ مثلا ، عقب نشستن و مكرّر هجوم نمودن مؤثّرتر باشد ؛ و يا يك مفرزه از قشون مركزى جدا شده ، و به غرض حفاظت و مدافعت خود عقب نشسته ، به مركز ملحق شود ؛ اين پسپائى جرم نيست ؛ آن وقت عقب نشستن گناه مىباشد ، كه به نيّت كنارهگيرى و فرار از معركه باشد .
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
( 17 )
پس شما نكشتهايد ايشان را ، و ليكن خدا كشت ايشان را ؛ و نيفگندى ( مشتى خاك ) وقتى كه افگندى ، و ليكن خدا افگند ؛ و تا عطا كند مسلمانان را از نزد خود عطاى نيكو ؛ هرآئينه خدا شنوا ، داناست .
تفسير : هنگامى كه جنگ شدّت كرد ، آن حضرت مشتى سنگريزه سوى سپاه كفّار افگند ، و سه بار گفت : « شاهت الوجوه ! » . به قدرت ايزد متعال سنگريزهها به چشم كفّار افتاد ؛ و همهء آنها به ماليدن چشم خود مصروف « 1 » شدند ؛ و در آن اثنا ، مجاهدين اسلام هجوم بردند ؛ سرانجام ، اكثر كافران طعمهء اجل شدند . خداوند ( ج ) مىفرمايد : اگرچه به ظاهر سنگريزهها را به دست خود افگنده بودى عادتا ، هيچ بشر چنين كارى كرده نمىتواند « 2 » كه يك مشت سنگريزهء او در چشم تمام سپاهيان افتد ، و سبب هزيمت يك لشكر مسلّح گردد . اين قدرت الهى ( ج ) است كه با مشتى سنگريزه در سپاه دشمن تزلزل افتاد ؛ شما مسلمانان كجا اينقدر قدرت داشتيد كه به قوّت بازوى خويش سرداران بزرگ كفّار را مىكشتيد ؟ ! بلكه فقط اثر قدرت خدا بود كه چنين سركشان متكبّر را به باد فنا داد . البتّه ، به ظاهر كار به دست شما انجام يافت ، و در آن قوّهء فوق العاده كرامت گرديد كه شما نمىتوانستيد به كسب و اختيار به دست آريد . اين همه ، براى آن
هامش
( 1 ) . مشغول
( 2 ) . چنين كارى نمىتواند بكند