تفسير : بعد از ميثاق خاصّ ، ازينجا « ميثاق عام » ذكر مىشود . اساس تمام عقايد حقّه و اديان سماوى اين است كه انسان بر هستى خدا « 1 » ( ج ) و ربوبيّت عامّهء وى معتقد باشد . عمارات « 2 » دين همه بر اين بنياد استوار است . تا اين اعتقاد نباشد ، رهنمايى عقل و انديشه و هدايات انبياء و در ميدان دين سودى نمىبخشد .
اگر به تأمّل نگريسته شود ، تمام اصول و فروع دينهاى آسمانى بر اين عقيده ، يعنى ربوبيّت عامّهء الهى ( ج ) منته ، بلكه در زواياى آن مندرج مىباشد ؛ و اين اجمال را عقل و قلب سليم ، وحى و الهام تفصيل مىدهد . پس زنهار ؛ بايد اين تخم هدايت را كه مبدأ و منتهاى تمام تعليمات آسمانى ، و وجود مجمل كافّهء هدايات ربّانى است ، با فيّاضى عامّ در ميان افراد بشر كاشت ، تا هركه بتواند به آبيارى علم و عقل و وحى و الهام اين دانه را شجر ايمان و توحيد گرداند .
اگر نخست ، از سوى قدرت « 3 » ، در قلوب انسان اين تخم پاشيده نمىشد ، و حلّ اين عقيدهء اساسى و جوهرى به ناخن عقل و تدبير سپرده مىشد ؛ يقينا ، اين مسئله هم در زواياى لاينحلّ استدلالات منطقى مقيّد شده ، به شكل يك مسئلهء نظرى درمىآمد ؛ و نه تنها همه مردم ، بل اكثر از آنها نيز ، بر آن متّفق نمىشدند ؛ چنان كه تجربه و مشاهدات وانمود مىكند « 4 » . مباحث ، مناظرههاى هنگامه آرايان افكار و استدلال ، به جاى اتّفاق ، بيشتر منشأ اختلاف مىگردد ؛ بنابرآن « 5 » ، قدرت الهى ، همچنانكه قوّهء غور و فكر و استعداد قبول نور وحى و الهام را در انسان وديعت فرمود ، از تعليم اين عقيدهء اساسى هم آنها را فطرتا بهرهمند گردانيد ؛ و در اجمال آن تفصيل تمام هدايات آسمانى را منطوى و مندمج كرد كه بدون آن هيچ ستون بناى دين استوار شده نمىتواند « 6 » .
تأثير همان تعليم ازلى و خدائى است كه انسان در هر قرن و در هر گوشهء جهان بر عقيدهء ربوبيّت عمومى او تعالى تا يك اندازه متّفق بوده ، و افراد محدودى كه به مرض عقلى و روحى ، مقابل اين احساس فطرى و عمومى قيامى ورزيدهاند ؛ عاقبت ، نه تنها پيش جهان ، بلكه در نگاه خويش نيز ، دروغگو ثابت شدهاند ؛ و اينچنان است كه بيمارى مبتلاى صفرا باشد ؛ اغذيهء لذيذ و خوشگوار را تلخ و بدمزه نشان دهد ؛ او خود دروغگو مىباشد .
بههرحال ، از آغاز آفرينش تا امروز ، اتّفاق و اجماع تمام طبقات بشرى بر ربوبيّت كبراى
هامش
( 1 ) . وجود خدا
( 2 ) . عمارتها ، ساختمانها ، بنيانها
( 3 ) . قضا و قدر الهى ،
( 4 ) . نشان مىدهد ، اثبات مىكند .
( 5 ) . بنابراين ،
( 6 ) . نمىتواند استوار بشود ، باشد .