گرداند ، خباثت و ضلالت او را قياس كنيد كه تا كجا خواهد رسيد !
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
( 176 )
و خدا به هر چيز داناست .
تفسير : پيشتر معلوم شد كه خدا ( ج ) هدايت بندگان خود را مىپسندد ، و اكنون مىفرمايد كه همهچيز به او معلوم است . پس مطلب اين است كه اگر در مسائل دينى ضرورتى واقع شود ، بپرسيد . در اين ارشاد ، معلوم مىشود كه اصحاب نسبت به استفسارى كه در مسئلهء كلاله نموده بودند تحسين ، و آينده به كردن چنين سؤالها ترغيب مىشوند ، و هكذا در فكر مىآيد كه خدا ( ج ) بر هر چيز آگاه است ، و شما نمىدانيد كه حتّى اين قدر توضيح داده نمىتوانيد .
حصصى كه در كلاله و ديگر موارد معيّن شده علّت حقيقى آن چيست ! پس عقل انسان كجا شايستهء اين است كه به اعتماد وى در ذات و صفات الهى ( ج ) بر خلاف وحى جرأت كند ، و كسى كه از فرق و امتياز نزديكان خود عاجز باشد ، ذات بيچون و صفات بيچگون او تعالى را بدون تلقين وى چطور فهميده مىتواند « 1 » ؟ !
فايده : از حكم « كلاله » و بيان سبب نزول آن در اينجا چند چيز معلوم مىشود : اوّل ، همچنانكه قبلا بعد از
« وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
حال اهل كتاب را به طريق تمثيل ذكر فرموده ، همچنان بعد از ارشاد « فامّا الّذين آمنوا و اعتصموا به » الى آخر الايه ، اصحاب حضرت پيغمبر ( ص ) را به طريق مثال ذكر فرموده است ، تا ضلال و سوء كسانى كه از وحى انحراف ورزيدهاند ، و حقّانيّت و سعادت آنان كه به وحى متابعت نمودهاند ، به خوبى دانسته شود ؛ و در ذيل آن مسئلهء دوّم توضيح گرديد كه اهل كتاب به ذات اقدس كبريائى انباز و فرزند تراشيدند ؛ چنين امر شنيع را ايمان خويش قرار دادند ؛ و به مخالفت وحى الهى ( ج ) پرداختند ؛ امّا حال اصحاب ، آن ذوات گرامى ، نه تنها در اصول ايمان و عبادات ، بلكه در عادىترين و جزئىترين مسائل متعلّق ميراث و نكاح و غيره نيز متجسّس و چشم بر راه وحى مىبودند ، و در هر امرى به حضرت پيغمبر نگران بودند ، و عقل و خواهش خويش را حاكم نمىدانستند ؛ و اگر يك مرتبه متسلّى نمىشدند ، « 2 » مكرّر حاضر شده استفسار مىنمودند .
ببين تفاوت راه از كجاست تا به كجا !
هامش
( 1 ) . چطور مىتوان بفهمد ؟ !
( 2 ) . متقاعد نمىشدند ، آرام نمىگرفتند ،