موسى - عليه السّلام - از تلوّن مزاج و ضعف اعتقاد بنى اسرائيل علم و تجربهء كامل داشت ، به كمال تصريح و تأكيد هارون - عليه السّلام - را متنبّه نمود و گفت : اگر اينها در غياب من شورش و اختلالى كنند ، در اصلاح آن بكوش ؛ و به روش من كار كن ؛ با مفسدان همراه مباش . ولى ، مشيّت الهى ( ج ) چنان شد كه موسى - عليه السّلام - چون اين وصيّت را كرده به منزل مقصود شتافت ؛ بنى اسرائيل به پرستش گوساله شروع كردند ، و حضرت هارون على الرغم انجيل نويسان امروزى
« يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ ، وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي »
گفته ، از گمراهى آنها بيزارى خود را كما حقّه « 1 » اعلان كرد ، و بر وفق وصيّت موسى - عليه السّلام - بهقدر امكان در اصلاح حال آنها كوشش نمود .
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
و چون آمد موسى به وعدهگاه ما ، و سخن گفت با وى پروردگارش گفت :
اى پروردگار من ، بنماى به من خود را تا نظر كنم بسوى تو ؛
تفسير : بعد از تكميل ميعاد چهل روز ، حقتعالى به صورت مخصوص و ممتاز به موسى - عليه السّلام - شرف مكالمه بخشيد . چون موسى ( ع ) كلام الهى ( ج ) را بلا كيف ، بىواسطه شنيد ؛ ذوق « 2 » سرشارى به وى دست داد ؛ به كمال اشتياق ، ديدار متكلّم را آرزو كرد ؛ و بىاختيار گفت :
« رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
يعنى : پروردگار من ، موانع حجاب را از ميان بردار ، و ديدار خود را به من بنما ، تا يك نظر ديده توانم « 3 » .
قالَ لَنْ تَرانِي
گفت : ( خدا ) : هرگز نخواهى ديد مرا !
هامش
( 1 ) . كما هو حقّه ، آنچنانكه شايد و بايد
( 2 ) . وجد ، شوق
( 3 ) . بتوانم يك نظر ببينم .