تفسير : شما تنها گرفتار يك گناه نمىباشيد ؛ بلكه ارتكاب اين فعل مخالف فطرت دليل است بر اينكه شما از حدود انسانيت تجاوز كردهايد .
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ ( 82 ) فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ
( 83 )
و نبود جواب قوم او ، مگر آنكه گفتند : بيرون كنيد ايشان را از ده خود ؛ كه ( هر آئينه ) ايشان مردمىاند كه پاكيزگى مىطلبند .
پس نجات داديم او را ؛ و كسان او را ؛ مگر زن او را ، كه بود از باقى ماندگان در آنجا .
تفسير : آخرين گفتار آنها اين بود كه : چون اينها ما را نجس و خود را پاك مىدانند ؛ پاك را با پليد چه كار ؟ ! بايد اينها را از مساكنشان بيرون كنيم ، تا منازعهء روزانه ختم شود ! واضح است كه اين افراد ملعون در اخراج آنها به چه اندازه همّت گماشتند . البتّه ، حق تعالى لوط - عليه السّلام - و متعلّقين او را به عزّت و عافيت و صحّت و سلامت از آن قريهها كشيد « 1 » ؛ و در آنجا عذاب مسلّط فرمود ؛ چنان كه آينده ذكر مىشود . از متعلّقين لوط - عليه السّلام - تنها زوجهاش از وى جدا شد ؛ و با معذّبين هلاك گشت ؛ زيرا ، با آنها مناسبت و رابطه داشت ؛ چنان كه هر وقتى كه پيش لوط - عليه السّلام - مهمان مىآمد ، به آنها اطّلاع مىداد ، و به اعمال زشت ترغيب مىنمود ؛ و يا به قول بعضى ، مانند مردان ، در ميان زنان مساحقه رواج شده بود ، و زن مذكور مبتلاى آن بود . بههرحال بر همه كسانى كه در اين مرض گرفتار بودند ، و به كمال بىحيائى و اصرار به مقابله و تكذيب پيغمبر مىپرداختند ؛ و بر كسانى كه در طريقهء فحش « 2 » و كفر معين آنها بودند ؛ عذاب فرود آمد .
هامش
( 1 ) . بيرون كشيد ؛
( 2 ) . فحشاء