تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ
( 78 ) پس ، گرفت ايشان را زلزله ؛ پس گرديدند به وقت صبح در سراى خويش مرده ، ( به زانو ) افتاده . تفسير : در آيت دوّم ، هلاك شدن آنها در اثر « صيحه » ( نعره ) بيان شده ؛ شايد از فرود « 1 » ، زلزله واقع شده باشد ؛ و از بالا ، صداى هولناك آمده باشد .
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
( 79 ) پس رو بگردانيد صالح از ايشان ؛ و گفت : اى قوم من ، به تحقيق رسانيدم به شما پيغام پروردگار خود را ؛ و نصيحت كردم شما را ؛ و ليكن دوست نمىداريد نصيحت‌كنندگان را . تفسير : مىگويند حضرت صالح ( ع ) بعد از هلاك قوم ، سوى مكّهء معظّمه يا شام رفت ؛ و هنگام رفتن ، انبار نعش‌هاى آنها را ديده ، خطابى كرد كه آن حضرت ( ص ) به كشتگان بدر خطاب كرده بودند ؛ و يا اين خطاب فقط به‌طور تحسّر فرضى بود ؛ چنان كه شعرا ، به ديار و دارهاى ويران خطاب مىكنند ؛ و بعضى گويند : اين خطاب پيش از هلاك آنها بود ؛ در اين نوع بيان ، ترتيب واقعات « 2 » رعايت نمىشود . به‌هرحال ، در اين خطاب به ديگران شنوانيده مىشود كه سخن خيرخواه صادق و ثقه را بپذيرند . هركه از خيرخواه خويش قدر نمىكند « 3 » ؛ به چنين نتيجهء بد دچار مىشود .
هامش
( 1 ) . از پايين ( 2 ) . وقايع ( 3 ) . قدردانى نمىكند ؛