كه لذايذ بهشت به دوزخ ، و رنجهاى دوزخ به بهشت رسد ؛ تفصيل آن به ما « 1 » معلوم نيست .
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ
( 46 )
و بر اعراف ، مردمانى باشند كه بشناسند هريك را به علاماتشان ؛ و ندا كنند ( اهل اعراف ) اهل بهشت را كه : سلام باد بر شما ؛ هنوز درنيامده باشند ( اهل اعراف ) در بهشت ؛ حال آنكه ايشان اميد مىداشته باشند .
تفسير : مقامى را كه بر فراز ديوار وسطى واقع است ، « اعراف » گويند . دربارهء « اصحاب اعراف » كه كيستند ، قرطبى دوازده قول را نقل كرده ؛ نزد ما راجح آن قول است كه از صحابهء جليل ، چون حضرت حذيفه ، ابن عبّاس و ابن مسعود ( رض ) و اكثر سلف و خلف ، منقول مىباشد ؛ يعنى : بعد از سنجش اعمال هركه حسناتش سنگين باشد ، جنّتى و هركه سيّئاتش غالب باشد ، دوزخى است و آنان كه حسناتشان با سيّئات مساويست ، اهل اعرافاند .
از روايات برمىآيد كه اصحاب اعراف عاقبت به جنّت مىروند ، بر علاوه ، ظاهر است كه چون عصاة مؤمنان كه سيئاتشان بر حسنات غالب باشد ، آخر از دوزخ برآمده به جنّت مىروند ؛ اصحاب اعراف كه حسنات و سيئاتشان برابر است ، بايد پيشتر از آنان به جنت روند ! گويا ، اصحاب اعراف را بايد نوع ضعيفى از اصحاب اليمين پنداشت چنان كه « سابقين مقرّبين » فى الحقيقت نوعى از اصحاب اليمين مىباشند ، كه به طفيل عزم و ارادهء خويش ، از عامّهء اصحاب اليمين پيش رفتهاند ؛ در مقابل آن ، اصحاب اعراف نوعى عقب ماندهاند كه نسبت به كثافت « 2 » اعمال [ بد ] خويش از عامّهء اصحاب اليمين چيزى عقب افتادهاند . اينها ، چون در وسط بهشتيان و دوزخياناند مردم هر دو طبقه را از علايم مخصوص آن مىشناسند . جنّتيان را از
هامش
( 1 ) . براى ما
( 2 ) . انبوهى