تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
كه حضرت احكم الحاكمين از آغاز آفرينش توسّط نائبان صادق و عفيف خويش از هرگونه قواعد و احكام بندگان را مطّلع فرموده ، و آشكار گردانيده كه در حضرت او چه منظور « 1 » ، و چه ناپسند است ؛ گاهى مسلسل ، و گاهى پس از وقفه‌هاى اندك آن احكام و هدايات تذكار يافته ؛ در اين اثنا ، تا جايى كه با خلاف‌ورزندگان مسامحت شايسته بود ، مسامحت به عمل آمد ؛ از تنبيهات معموله نيز عند الضرورت ، وقتا كار گرفته شد ؛ هركه را پيمانهء شقاوتش لبريز شدنى بود ، مهلت داده شد كه خويشتن را واضح و آشكارا مستحقّ سزاى آخرين قرار دهد . و به كيفر كردار خود برسد ؛ چنان كه بسا اقوام ، پاداش جرايم خود را در اين جهان اندك‌اندك چشيده‌اند . پس با وجود اين حالات ، قومى كه روزى چند مبتلاى جرايم مانده ، و فورا گرفتار نگرديده ، چگونه از آن استدلال مىشود كه آن جرايم - معاذ اللّه - پسنديدهء خداست ، ورنه ، خدا مىتوانست كه به قدر يك لمحه « 2 » نيز آنها را مهلت نمىداد ؟ ! ماند ، يك سؤال ديگر ، و آن اين است كه خدا ( ج ) از اوّل ، انسان را چرا چنان نيافريد كه سوى سيّئات قطعا نمىگراييد ؛ و بدين طريق ، فطرتا وى را مجبور مىكرد كه جز نيكوئى كارى نمىنمود ؟ ! اگر غور شود ، از اين سؤال برمىآيد كه چرا انسان چنان آفريده نشد كه داراى صفات انسانى نمىبود ؟ يا سنگ و خشتى آفريده مىشد كه از شعور و ادراك ، كسب و اختيار ، يكسره خالى مىبود ؛ يا مانند اسب و الاغ و نحو ذلك ، اراده و احساس جزئى مىداشت ، و از آغاز تا انجام ، از دايرهء محدود احوال و افعال مخصوص و متشابه خود قدمى فراتر نمىگذاشت ؟ يا عزّتى بيشتر به وى عنايت مىشد ، و در صف فرشتگان مىاستاد ، و محض « 3 » به اختيار طاعت و عبادت مجبول و مفطور مىبود ؟ ! الحاصل ، اين نوع مترقّى كه داراى ادراكات كلّى و تصرّفات عظيم الشأن كسبى است ، در صفحهء هستى به وجود نمىآمد ؟ ! ما يقين داريم ، هركه به آواز بلند ، شرف و كرامت خود را ادّعا دارد ، جرأت نمىكند كه با وجود نبى خويش مخالفت نمايد . هنگامى كه آفرينش انسان با قواى عقلى و عملى و موجوديّت آزادى كسب و اختيار ، براى تكميل نظام عالم ضرور بود ؛ پذيرفتن نتايج و آثار آن نظام تكوينى نيز ضرور مىباشد . چگونه مىشود كه انسان در شعب مادّه و معاش و حيات به وسيلهء آزادى عقلى و كسبى به انواع و اقسام بىشمار مظاهر مختلف مقابل گردد ؛ امّا ، در معاد و روحانيّت ، همان
هامش
( 1 ) . چه چيز مورد پسند ، ( 2 ) . يك لحظه ( 3 ) . تنها ، فقط