خدا ( ج ) نذر كرده بودند ، خوبتر مىديدند ؛ به نام بتها بدل مىكردند ، ليكن هيچگاه نياز بت را نياز خدا نمىكردند . از بتان بيشتر مىترسيدند . در ميان غلّه و غيره ، اگر نياز بتان اتفاقا در حصهء خدا مخلوط مىشد ، آن را جدا كرده به طرف بت راجع مىكردند ؛ و اگر نياز خدا در حصّهء بتان مخلوط مىشد ، آن را برنمىگردانيدند ، و بهانه مىكردند كه خدا ( ج ) غنىّ است ؛ اگر ازو كمتر شود ، پروا ندارد ؛ امّا وضعيّت بتها چنين نيست ! طرفه اين است كه ازين گفته خود خجالت نمىكشيدند كه آن را كه چنين محتاج باشد ، معبود و مستعان قرار دادن ، چقدر بعيد از دانش است ! بههرحال ، در اين آيات از
« ساءَ ما يَحْكُمُونَ »
اين تقسيم مشركين رد گرديده ؛ يعنى : چقدر ظلم و بىانصافى است كه از جمله كشت و مواشى و غيره كه پيدا كردهء « 1 » خداى متعال ، است در مقابل او تعالى ( ج ) براى غير اللّه بطور نذر حصهء مقرّر كنند ؛ و باز ، چيز بد و ناقص را نذر خدا نمايند .
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ
و همچنان ( آراسته كرده ) در نظر بسيارى از مشركين قتل اولادشان را شريكان ايشان ، تا كه هلاك كنند ايشان را ؛ و تا خلط كنند بر ايشان دين ايشان را .
تفسير : مجاهد در اينجا « شركاء » را « شياطين » تفسير كرده . مثالى از منتهاى بىدانشى و سنگدلى مشركان اين بود كه بعض دختران خود را مىكشتند ، از آن جهت كه مبادا خسر خوانده شوند ؛ و بعضى فرزندان حقيقى خود را به قتل مىرسانيدند از بيم نفقه و خوراك آن ؛ و گاهى منّت ( نذر ) مىكردند كه اگر تعداد پسران ما به فلان اندازه برسد ، يا فلان مراد ما حاصل شود ، يك پسر خود را به نام فلان بت ذبح مىكنيم ! اين ستم و قساوت را عبادت و قربت
هامش
( 1 ) . پديدآوردهء