اجنّه را خدا مستقلّا پيغمبر نگردانيده است . خداوند آنها را در اكثر معاملات معاش و معاد تابع انسان گردانيده است ؛ چنان كه آيات سورهء جنّ و نصوص حديثيّه و غيره بر آن دلالت مىكند .
هيچ قاعده نيست كه براى هر نوع مخلوق از نوع خود آن پيغمبر مبعوث شود . منشأ اصلى انكارى كه در مواضع متعدّد قرآن از مبعوث نمودن فرشته بهطور رسول براى بشريّت كرده شده ، اين است كه انسان عموما رؤيت فرشته را به صورت اصلىاش طاقت ندارد ، و از خوف و هيبت بىاندازه از آن استفاده نمىتواند ؛ و اگر به صورت انسان آيد ، بدون ضرورت التباس باقى مىماند . بر اين قياس بايد كرد كه اگر در قوم جنّ اهليّت منصب نبوّت مىبود ، باز هم بسوى انسان مبعوث نمىشدند ؛ زيرا ، آن وقت نيز اين مشكلات موجود بود . بلى ، بعثت رسول انسى بسوى اجنّه مشكل نيست ؛ زيرا ، رؤيت انسان براى جنّ غير قابل تحمّل نمىباشد ، و خوف و رعب صورى انسان مانع استفاده نمىگردد . و از طرف ديگر حق تعالى پيغمبر را قوّت قلب عطا مىفرمايد كه مخلوق هيبتناك چون جنّ و غيره بر وى هيچ رعب و خوف افگنده نمىتواند « 1 » .
قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا
گويند كه اقرار كرديم بر گناه خويشتن ؛ و فريب داد ايشان را زندگى دنيا ؛
تفسير : لذّات و خواهشات دنيا آنها را از آخرت غافل گردانيده ، و هرگز انديشه نمىكنند كه به حضور احكم الحاكمين مىرويم كه ذرّه ذرّه از ما حساب مىگيرد .
وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ
( 130 )
و قائل شدند بر خويشتن برين سخن كه ايشان كافر بودند .
تفسير : درين سوره ، در فوق ذكر شده كه كافران اوّل از كفر خود انكار مىكنند ، و باز به تدبير الهى اقرار مىنمايند .
ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ
اين ارسال رسل براى اينست كه نيست پروردگار تو هلاككنندهء آبادىها بر ظلم ايشان ،
هامش
( 1 ) . نمىتواند او را دچار رعب و خوف بگرداند .