نمىتواند آن نواميس محفوظ و منظّم را مربوط نگهدارد . پس بايد معترف شد كه تمام اين نظام تحت فرمان حكيم و عليمى است كه بر موادّ كمياب كلّيّهء اجرام آسمانى كاملا آگاه است ، ذاتى كه مىداند در كدام مادّه چه مقدار قوّهء جاذبه صادر بشود ؛ ذاتى كه به حكمت بالغهء خويش ميان آفتاب و ستارگان مسافات مختلف و مدارج حركات مختلف برقرار گردانيده ، تا يكى به ديگر تزاحم و تصادم نكند ، و جهان از تصادم آنها خراب نشود . ستارگان كوچك و بزرگ هركدام تحت نظام استوار و وقت معيّن طلوع مىكنند و غروب مىنمايند ؛ چون يكى از ستارگان افول كند ، و جهان را از فيضى كه هنگام طلوع داشت ، محروم گرداند ؛ آن ستاره نه خود مىتواند ، و نه ديگرى قدرت دارد كه به قدر يك ثانيه آن را واپس آرد ، يا غروبش را مانع شود . تنها صفت پروردگار جهانيان است كه هيچ وقت از هيچ نوع افاضه عاجز نيست :
« وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ، ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ . لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ ، وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »
( يس ، ركوع 3 ) . اين است حال علوّيات ، و سفليّات را از آن قياس بايد كرد .
اين شگفتىهاى تكوين و ملكوت السموات و الارض ، كه از نظارهء آن ابراهيم - عليه السّلام - بىاختيار ،
نواى لا احبّ الآفلين زد * خليل آسا در صدق و يقين زد
و
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ
- الآية » ؛
چنان كه در آيات آينده مذكور است ؛ « كما تدلّ عليه الفاء فى قوله تعالى :
« فَلَمَّا جَنَّ
- الآيه » .
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
( 76 )
پس چون تاريكى افگند به روى شب ، ديد ستاره را ؛ گفت : اينست پروردگار من ! پس چون غايب گرديد ، گفت : دوست ندارم غايب شوندگان را .
تفسير : كه آن را پروردگار خود قرار دهم . آرى ، زندانى مجبور و محكوم را كه مىپسندد بر اورنگ شهنشاهى جلوس كند ؟ ! امّا اين قول ابراهيم - عليه السّلام - كه گفت :
« هذا رَبِّي »
يا : در