تفسير : مجوس ، دو آفريدگار به كائنات قرار مىدهند : « يزدان » خالق خير و « اهرمن » خالق شرّ ؛ و اين دو را به نور و ظلمت ملقّب مىكنند . مشركان هند ، به سى و سه كرور ربّ النوع قائلاند . آريه سماج ، با وجود ادّعاى توحيد ، « ماده » و « روح » را مثل خدا غير مخلوق و مخلّد مىگويند ، و خدا را در صنعت تكوين و تخليق و غيره به اين دو چيز محتاج مىدانند ، نصارى ، به غرض قيام توازن و تناسب پدر و پسر ، عاقبت به عقيدهء شهير « سه يك ، و يك سه » معتقد شدند . يهود ، صفاتى به خدا تجويز كردند كه يك انسان عادى نه تنها با وى همسر ، بلكه از او تعالى برتر شده مىتواند « 1 » . مشركين عرب در تقسيم خدائى به حدّى سخاوت كردند كه شايد نزد آنها هر سنگ كهسار صلاحيت داشت كه معبود نوع انسان قرار يابد . غرض آتش ، آب ، ماه ، خورشيد ، ستاره ، درخت ، سنگ ، حيوان و هيچ چيز نماند كه آن را از خدائى حصّه نداده ، و در وقت عبادت و استعانت و غيره با خدا مساوى ندانسته باشند ؛ حال آنكه آن ذات پاك و بىهمتا ، بنابر آنكه جامع تمام صفات كماليّه و منبع انواع محامد است ، به هر نوع ستايش ، حمد و ثنا بدون شركت غير ، مستحق مىباشد ، و ذاتى كه آسمانها و زمين يعنى تمام علويّات و سفليّات را آفريده ، شب و روز ، تاريكى و روشنى ، علم و جهل ، هدايت و ضلالت ، موت و حيات ، خلاصه ، كيفيّات متقابل و احوال متضادّ را ظاهر فرموده ، در افعال خويش به مددگار و سهيمى « 2 » ضرورت ندارد ، و به زن و پسر نيازمند نيست ، و نه كسى در معبوديّت و الوهيّت وى شريك شده مىتواند ، و نه كسى را مجال است كه به ربوبيّت و ارادهء وى غالب آيد ، و نه كسى تواند كه با نيرو و قدرت با وى پيش آيد . تعجّب است كه بعد از دانستن اين حقايق ، باز اينها ديگرى را به مرتبهء خدائى مىشناسند !
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ
( 2 )
اوست آنكه بيافريد شما را از گل ، باز مقرّر كرد وقت ( مرگ ) را ؛ و مدّتى معيّن است نزد او ، باز شما شك مىكنيد .
هامش
( 1 ) . مىتواند برتر شود . مىتواند برتر باشد .
( 2 ) . شريكى و دستيارى