تفسير : آنان كه مسلمان خوانده مىشوند ، يا يهود يا نصارى يا صابى يا ديگران ( تمثيلا ، چند مذهب مشهور ذكر شده ) هيچيك ازينها محض از روى نام و يا به لحاظ نسب ، صورت ، پيشه ، وطن يا ديگر احوال و خصايص ، فلاح حقيقى و موّفقيّت جاويد را حاصل كرده نمىتواند . « 1 » معيار كاميابى و امن و صيانت ، صرف ايمان و عمل صالح است ؛ قومى كه خويشتن را مقرّب الهى ( ج ) و كامياب مىخواند ، خود را به اين محك امتحان كرده ببيند اگر از آن بىغشّ برآمد ، بدون خوف و خطر رستگار و كامياب است ، ورنه بداند كه هر وقت « 2 » مورد خشم و غضب الهى ( ج ) مىباشد .
در آيات گذشته ، خاص « 3 » تبليغ به اهل كتاب بود ؛ در اين آيت ، موافق به عقل و انصاف تقديم مىشود كه هيچ انسان سليم الفطرت را در صداقت و جهانستانى اسلام شبهتى باقى نمىماند .
تا كسى به خداى متعال ( يعنى به وجود ، وحدانيّت ، صفات كماليّه ، آثار قدرت ، تمام احكام و قوانين ؛ بر همه نائبان و سفراى او ، و به روز قيامت ) ايمان نيارد ، و عمل صالح نكند ، كدام عقل سليم قبول خواهد كرد كه وى به نعمت جاودان رضاى الهى ( ج ) و سرور ابدى هم آغوش مىشود ؟ ! تمام اين چيزها در تحت « ايمان باللّه » داخل است .
فرض كنيد : با وجود دلايل روشن نبوّت ، كسى پيغمبرى را توهين كند ( دعواى نبوّت او را تكذيب كردن توهين اوست ) ؛ آيا توهين سفير حكومت و تكذيب اسناد صريح او توهين و تكذيب خود آن حكومت نمىباشد ؟ چنين است حال آن شخص كه پيغمبر راستين را تكذيب مىكند و نمىپذيرد ؛ در حقيقت وى آن آيات آشكار الهى را تكذيب مىكند كه براى تصديق نبوّت او فرود آورده شده :
« فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ »
( انعام ، ركوع 4 ) آيا بعد از تكذيب آيات صريح و نشانههاى واضح الهى دعواى « ايمان باللّه » باقى مانده مىتواند ؟
قرآن كريم درينجا بسوى آن تفصيلات ، به عنوان اجمالى « ايمان باللّه و عمل صالح » اشاره مىفرمايد كه در ديگر مواضع به شرح و بسط مذكور است .
پيش من ، صحيح و قوىتر اين قول است كه « صابئين » فرقهاى بود در عراق كه اصول مذهبى آنها عموما از اصول حكماى اشراقيّين و فلاسفهء طبيعيّين مأخوذ بود . آنها دربارهء
هامش
( 1 ) . نمىتواند به دست آورد .
( 2 ) . همه وقت ، هميشه
( 3 ) . تنها