تفسير : امتحان وفاى غلام در اين است كه آنچه را دلش نخواهد هم به حكم مولاى خويش انجام دهد ، و خواهش و رأى خود را تابع رضاى آقاى خود گرداند ؛ ورنه ، صرف در اجراى چيزى كه موافق به خواهش خودش باشد ، چه كمال است ؟
وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ
و پنداشتند كه هيچ عقوبت نخواهد بود ؛ پس كور شدند و كر گشتند ، پس بازگشت ( به رحمت ) خدا برايشان ؛ باز كور شد و كر گشتند ، بسيار از ايشان ؛
تفسير : يعنى ، عهد و پيمان موثّق را نقض ، و با خدا ( ج ) غدر كردند ؛ از سفيرهاى الهى بعضى را تكذيب كردند و بعضى را به قتل رسانيدند . اين بود حال « ايمان باللّه و عمل صالح » آنها ؛ « ايمان باليوم الاخر » آنها را ازين امر قياس كنيد كه با وجود ارتكاب اين قدر مظالم شديد و جرائم باغيانه ، به كلى بىغم نشستند كه گويا سزاى اين حركات خويش را نمىبينند ، و ظلم و بغاوت آنها نتايج سوء نخواهد داد . به اين خيال ، از آيات باهره و كلام الهى ( ج ) بكلّى كور و كر گرديدند ، و آنچه را نمىبايست ، كردند ، حتّى بعضى انبياء را كشتند ، و بعضى را محبوس نمودند ؛ بالاخره ، خداى تعالى بخت نصر را بر آنها مسلط گردانيد ، بعد از مدّت طولانى بعض ملوك فارسى آنها را از قيد ذلّت و رسوائى نجات داد و از بابل به بيت المقدس باز آورد ؛ در آن وقت اين مردم توبه كردند و به طرف اصلاح حال خود ملتفت شدند ؛ خدا ( ج ) توبهء آنها را پذيرفت ؛ ليكن ، چندى بعد ، مكرّرا به همان شرارتهاى سابقه غرق و بكلّى كور و كر شده به قتل حضرت زكريّا و حضرت يحيى - عليهما السّلام - مبادرت ورزيدند و به قتل حضرت عيسى - عليه السّلام - آماده گرديدند .