تفسير : چون حكومت و سلطنت از حضرت اوست ، بدون شبهه اختيار دارد هركه را مناسب داند ببخشايد ، و هركه را خواهد موافق عدل و حكمت خويش سزا دهد . صرف اينقدر نيست كه در بخشيدن و سزا دادن اختيار دارد ؛ بلكه هيچكس نيست كه تواند وى را از استعمال اين اختيارات باز دارد ؛ زيرا ، بر هر چيز قدرت كامل دارد .
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ
اى پيغامبر ، اندوهگين نكند ترا كسانى كه مىشتابند در كفر ؛
تفسير : در آيات گذشته حدود دزدى و غارتگرى بيان شده بود ؛ اكنون حال اقوامى شنوانيده مىشود كه در حدود اللّه تحريف كرده خويشتن را مستحقّ عذاب عظيم گردانيدند .
تفصيل واقعه را بغوى چنين نگاشته : يكى از يهوديان خيبر با زنى يهود زنا كرد . مرد مذكور زن ، و زن ، شوهر داشت ؛ يعنى هر دو محصن بودند ، با وجودى كه « 1 » در تورات سزاى اين جرم رجم ( سنگسار ) بود ، امّا ، بزرگى منزلت آنها مانع اجراى مجازات گرديد . باهم مشوره كردند ، و قرار به آن دادند كه چون در كتاب كسى كه در يثرب است يعنى محمّد - صلّى اللّه عليه و سلّم - براى زانى حكم رجم نمىباشد و آن را درّه « 2 » مىزنند ؛ چند نفر از يهود بنى قريظه را نزد وى بفرستيد ؛ زيرا همسايهاند و به آنها معاهده صلح بستهاند ، تا خيال وى « 3 » در اينباره معلوم شود . جمعيّتى را به غرض اين امر فرستادند كه نظريّهء حضرت پيغمبر ( ص ) را معلوم كنند كه براى زانى محصن چه سزا تجويز مىكند ؟ اگر حكم داد كه درّه زده شود ، بر وى عايد كرده قبول كنند ، و اگر حكم رجم داد مپذيرند ، حضرت پيغمبر ( ص ) به جواب استفسار آنها گفت : آيا شما به فيصلهء من راضى مىباشيد ؟ اقرار كردند : بلى ! درين حال ، جبرئيل ( ع ) از سوى خدا ( ج ) حكم رجم آورد ؛ آنها از اقرار خود بازگشتند . در آخر ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - پرسيد : آن باشندهء فدك « 4 » ابن
هامش
( 1 ) . با وجود آنكه
( 2 ) . تازيانه ، شلّاق
( 3 ) . رأى وى ، نظر وى
( 4 ) . آن شخص مقيم قريهء فدك