ميان ايشان سكونت مىكرد ، و در طمع افتاد كه به جاى جنّيان مطرود ، تصرّف زمين به وى گذاشته شود « 1 » . در عبادت مىكوشيد و هميشه در هواى خلافت زمين بود ؛ چون حكم خدا ( ج ) به خلافت آدم قرار يافت ، ابليس مأيوس شد ؛ در اتلاف عبادات ريائى خويش و فرط حسد « 2 » ، آنچه توانست انجام داد ، و ملعون جاويد گرديد . أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ ( 34 ) نپذيرفت و سر باززد ، و بود از كافران . تفسير : ابليس در علم الهى ( ج ) از آغاز كافر بود ، و كفر او بر ديگران اكنون آشكار گرديد ؛ به عبارت اخرى « 3 » ، اكنون كافر شد ؛ نه از اين جهت كه تنها سجده نكرد ، بلكه از فرمان الهى ( ج ) سر باززد ، و حكم وى را با حكمت و مصلحت مخالف شمرد و موجب عار پنداشت . وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ( 35 ) و گفتيم : اى آدم ، ساكن شو ، تو و زوجهء تو ، در بهشت ؛ و بخوريد از بهشت ، خوردن زياد ، هرجا كه خواهيد ؛ و نزديك مشويد به اين درخت ، ( پس ) مىشويد از ظالمان .
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 31
مساهمون: محمود حسن ديوبندى
ص٣١
هامش
( 1 ) - واگذار شود .
( 2 ) - به خاطر از دست رفتن عبادت ريائى خويش ، و از روى شدّت حسد ،
( 3 ) - به عبارت ديگر ( بعبارة اخرى ) ،