تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ
( 33 )
آشكار مىكنيد و آنچه را شما مىپوشانيد .
تفسير : آنگاه نسبت به تمام اشياء از آدم ( ع ) سؤال شد ؛ وى همه را « 1 » چنان به سرعت به فرشتگان بيان كرد كه ايشان به حيرت افتادند و بر دانش وسيع او آفرين گفتند ؛ سپس خداوند ( ج ) به فرشتگان فرمود : ما نگفته بوديم كه ما بر رازهاى آسمان و زمين آگاهيم و اسرار شما نزد ما روشن است ؟ !
فايده : از اين داستان ثابت مىشود كه علم بر عبادت افضل است ؛ زيرا ، فرشتگان با وجود آنكه معصوم ، و در عبادت ( تعميل اوامر ) از بشر برترند ؛ امّا ، چون در علم از آنها فروترند ، خلعت خلافت به انسان بخشوده شد ، و فرشتگان مسلّم داشتند كه عبادت خاصّهء مخلوق ، و علم از صفات الهى ( ج ) است ، و در وجود هر خليفه كمال مستخلف عنه لازم باشد .
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
و چون گفتيم به فرشتگان كه سجده كنيد به آدم ؛ پس همه سجده كردند مگر ابليس ؛
تفسير : هنگامى كه خلافت بر آدم ( ع ) مسلّم گرديد ، فرشتگان و جنّيان مأمور شدند تا به سوى او سجده نمايند ، و او را قبلهء سجود خويش قرار دهند ؛ به آئين شاهان كه در آغاز نصب وليعهد ، اركان دولت را به تقديم هدايا مأمور سازند ، تا احدى را مجال تمرّد نماند ؛ فرشتگان سجده كردند ، مگر ابليس ! وى اصلا جنّ بود ، با ملائك آميزش تمام داشت .
علّت نافرمانى ابليس را چنين توضيح مىدهند :
جنّيان ، چندين هزار سال بر زمين تصرّف داشتند ، و گاهى بر آسمان نيز سير مىكردند ؛ در اثر خونريزى و فساد ايشان خداوند ( ج ) فرشتگان را امر كرد كه بعضى از آنها را به قتل رسانند و برخى را در جزيرهها ، در صحراها ، در كوهها منتشر سازند . ابليس در ميان جنّيان عابد و پارسا بود و به مفاسد جنّيان اظهار علاقهمندى نمىكرد ؛ به سفارش فرشتگان محفوظ ماند ، و در
هامش
( 1 ) - همه چيزها را