تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
تسبيح مىكنيم به حمد تو و به پاكى ياد مىكنيم تو را . تفسير : فرشتگان همه در انديشه افتادند كه چه حكمت است كه خداوند قدير متعال با وجود ما بندگان فرمانبردار اطاعت‌كار ، انسان را خليفه مىسازد كه در ميان ايشان مردمان مفسد و خونريز پديد مىآيند ؟ ! فرشتگان اين امر را از پيشگاه جناب احديّت به غرض استفاده سؤال نمودند ، نه به صورت اعتراض . در اين مسئله كه چگونه فرشتگان بر طبيعت بشرى واقف شدند ، چندين احتمال موجود است : مثلا ، طبيعت بشرى را به طبيعت جنّى قياس كردند ؛ يا : خداوند از اين مسئله پيشتر آنها را دانانده بود « 1 » ؛ يا : در « لوح محفوظ » احوال انسان را نوشته ديده بودند ؛ يا : مىدانستند كه به وجود خليفه و حاكم آنگاه ضرورت مىافتد كه ظلم و فساد موجود باشد ؛ يا : ( در عالم مثال ) از قيافهء آدم اين امر را سراغ نمودند ؛ چنانچه « 2 » ابليس چون در صورت آدم نگاه كرد ، گفت : فريب خواهد خورد ! و اين امر به وقوع پيوست .
قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
( 30 ) گفت : هر آئينه من مىدانم آنچه را شما نمىدانيد . تفسير : جواب اجمالى به فرشتگان است كه حكم و مصالحى كه در خلقت خليفه موجود است ، آن را من بهتر مىدانم ؛ اينها بر شما پوشيده است ؛ ورنه در خلافت و افضليت آدم شبهه نمىكرديد .
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ
و بياموخت آدم را نامهاى اشياء را همه ، باز پيش كرد آن اشياء را بر فرشتگان ،
هامش
( 1 ) - مطلّع كرده بود ، ( 2 ) - چنان كه . . .