وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً
و نسزد مسلمانى را كه بكشد مسلمانى را مگر بدون قصد .
تفسير : در اينجا احكام قتلى بيان مىشود كه خطاء به وقوع پيوسته باشد ؛ و اينكه قتل كردن گويندگان كلمهء اسلام گناه اعظم است ، و اگر كسى خطاء كشته شود ، البتّه امرى مجبورى است كه احكام آن هم بيان مىشود ؛ و در ذيل آن بيان فضيلت مجاهدان ، و ضرورت هجرت از دار كفر به دار اسلام ، و كيفيّت نماز مسافر ، و نماز خوف مىآيد ، قتل خطاء يعنى مسلمانى را به خطا كشتن ، چند صورت است : مثلا ، مسلمانى را شكار پنداشته بكشند ، يا تير و گلّه « 1 » از شكار انحراف نموده به مسلمان اصابت كند ، يا مسلمانى را كه در بين كفّار باشد كافر پنداشته به نادانستگى به قتل رساند ؛ در اينجا مقصود تصريح نوع آخرين است . مجاهدان را اكثر اين حادثه رو مىدهد ، و مناسب آيات سابقه نيز همين است ، و ديگر انواع قتل خطا نيز در ذيل اين مىآيد .
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
و هركه بكشد مسلمانى را بدون قصد ، پس لازم است آزاد كردن گردن يك مؤمن ، و خونبهاى رسانيده شده به ورثهء او ، مگر كه ابراء نمايند ؛ پس اگر مقتول باشد از قومى كه دشمن شماست ، حال آنكه مؤمن هم باشد ، پس لازم است آزاد كردن گردن يك مسلمان ؛
هامش
( 1 ) . گلوله