تفسير : قبل از هجرت ، در مكّه مسلمانان سخت به زحمت بودند ، و كافران ستمهاى گوناگون بر ايشان مىكردند ؛ چون به محضر پيغمبر ( ص ) حاضر مىشدند ، شكايت مىكردند ، و اجازه مىخواستند كه با كفّار مقاتله كنند و انتقام كشند ؛ حضرت پيغمبر ( ص ) ايشان را منع مىكرد ، و مىگفت : هنوز به ما « 1 » حكم قتال نيامده ، بلكه حكم است كه صبر كنيد و حوصله نمائيد ؛ نماز بخوانيد ، و زكات بدهيد ، و مطابق حكمى كه به شما فرود آمده رفتار نمائيد ؛ زيرا ، مادامى كه انسان به طاعت خدا و جهاد نفس و رنجهاى جسمانى و صرف مال خو نكند ، جهاد نمودن و از حيات درگذشتن به وى دشوار است ؛ مسلمانان اين اندرز سودمند را پذيرفته بودند .
فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ
پس هنگامىكه حكم شد بر ايشان جنگ ؛ ناگاه ، گروهى از ايشان مىترسند از مردم ، مانند ترسيدن از خدا ، يا سختتر ترسيدن ، و مىگويند : اى پروردگار ما ، چرا فرض گردانيدى بر ما جنگ را ؟ چرا نگذاشتى ما را تا ميعاد نزديك ؟ !
تفسير : بعد از هجرت ، چون حكم جهاد فرود آمد ، بايد مسلمانان شاد مىشدند كه داعيه شان به شرف اجابت مقرون شده بود ، و بر مطلب خويش فايز شده بودند ؛ امّا ، بعضى مسلمانان ضعيف چنان از جهاد مىترسيدند كه كسى از عذاب الهى ( ج ) بترسد ، بلكه از آن هم زيادهتر ؛ و آرزو مىكردند كه كاش اندك مدّتى حكم قتال تأخير مىشدند ، تا ما به زندگى خويش مشغول مىبوديم !
هامش
( 1 ) . براى ما