يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً
( 60 )
گمراه گرداند ايشان را ، به گمراهى دور .
تفسير : يهود در فيصلهء خصومات به رشوت ستانى و طرفدارى عادى بودند « 1 » ؛ از اين جهت ، دروغگويان و دزدان و خائنان مىخواستند معاملات آنها نزد دانشمندان يهود فيصله شود كه طرف مراعات واقع شوند ، نه در محضر حضرت پيغمبر ( ص ) كه آنجا جز نفاذ حق ديگر منظورى نبود . حتّى در مدينه ميان يهود و منافقى كه به ظاهر مسلمان بود ، بر سر امرى نزاع پديد آمد ؛ يهود چون حق بجانب بود ، خوش بود كه موضوع در محضر پيغمبر ( ص ) فيصله شود ، .
منافق چون به ناحق دعوى كرده بود ، مىخواست موضوع را كعب بن اشرف كه سردار و دانشمند يهود بود فيصله كند ؛ اخيرا « 2 » ، هر دو از محضر فرخندهء نبوى داورى خواستند ؛ دعواى يهود به اثبات پيوست ؛ منافق چون از حضور پيغمبر ( ص ) برآمد ، به اين فيصله قانع نشد ؛ خواست دعوىشان را حضرت عمر ( رض ) فيصله كند ؛ زيرا ، تصوّر مىكرد كه حضرت عمر ( رض ) بنابر دعوى اسلام ، رعايت مرا بر يهود مقدّم خواهد داشت ! و در آن وقت ، حضرت عمر ( رض ) به حكم پيغمبر ( ص ) در مدينه به فيصلهء اختلافات مىپرداخت . هر دو به خدمت حضرت عمر ( رض ) آمدند ؛ حضرت عمر ( رض ) صورت دعوى را شنيد ؛ يهود گفت : اين دعوى را كه به حضور پيغمبر ( ص ) تقديم كرديم ، چنين فيصله نمود . حضرت عمر ( رض ) به منافق گفت : آيا چنين است ؟ گفت : بلى ؛ عمر فرمود : اينجا باشيد ! و خود رفته شمشير گرفته باز آمد ؛ و منافق را كشت ، و گفت : هركه فيصلهء چنان قاضى را نپذيرد ، فيصلهء وى چنين بايد ! ورثهء منافق به حضور پيغمبر ( ص ) آمدند و بر حضرت عمر ( رض ) دعوى قتل نمودند ، و سوگندها خوردند ، و گفتند : در نزد حضرت عمر ( رض ) رفته بوديم كه آنها را آشتى بدهد ، نه اينكه بر فيصلهء پيغمبر ( ص ) انكار داشتيم ؛ اين آيات نازل شد ، و حقيقت به ميان آمد ، و حضرت عمر ( رض ) از آن روز به لقب « فاروق » نايل گرديد .
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ
و هنگامىكه گفته شد به ايشان كه بيائيد به سوى چيزى كه فرو فرستاده خدا ، و
هامش
( 1 ) . عادت داشتند ؛
( 2 ) . بالاخره