لِلْعَبِيدِ
( 182 )
بر بندگان .
تفسير : كردار شما پيش روى شما آمد ، از جانب الهى ( ج ) به قدر ذرّه ستم نيست :
« إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ »
( نساء ركوع 6 ) ، اگر به فرض محال ظلم صفت خدا ( ج ) مىبود ؛ آن نيز مانند ساير صفات وى كامل مىبود ؛ و از اينجهت ، نعوذ باللّه ! اگر فرض مىشد كه خدا ظالم است ؛ ظالم نى ، بلكه بايد ظلّام گفته مىشد ، و به قدر يك ذرّه ظلم او از كوهها كم نمىبود ؛ گويا ، با آوردن صيغهء « ظلّام » تنبيه فرمود كه كوچكترين ظلم را به بارگاه او نسبت كردن ، مرادف ظالم انتهائى قرار دادن است ؛ « تعالى الله عما يقول الظالمون علوا كبيرا » !
الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ
آن كسانىكه گفتند : هر آئينه خدا عهد كرده بسوى ما كه ايمان نياريم به هيچ پيغمبر تا آنگاه كه بيارد به ما قربانى كه بخورد آنرا آتش .
تفسير : از بعض پيغمبران اين معجزه صادر شده بود كه اگر امّتشان چيزى را به نام خدا ( ج ) قربانى يا نذر مىكردند ، آتشى از آسمان فرود آمده ، آن را مىخورد ، و اين علامت اجابت بود ؛ چنان كه در انجيل موجوده نيز ، اين واقعه در باب سليمان عليه السّلام - مذكور است ، اكنون يهود بهانه كرده ، مىگويند كه به ما حكم است كه تا از كسى اين معجزه را نبينيم ، به وى ايمان نياوريم ! اين همه بهانه دروغ بود ؛ چنين حكمى در كتاب آنها نه موجود بوده و نه امروز موجود است ، و نه ثابت مىشود كه اين معجزه به همه پيغمبران داده شده بود ؛ چه خداى تعالى هر پيغمبر را مطابق احوال عصر و زمانش معجزه عطا فرموده است ؛ لازم نيست كه هر پيغمبر همين يك نوع معجزه نشان بدهد تا تصديق شود .