قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ
گفتند : اگر بدانيم جنگ را ، البتّه پيروى مىكنيم شما را ؛
تفسير : وقوع جنگ به نظر نمىآيد ؛ بلكه فريب و شعبدهبازى است ! اگر مىدانستيم كه حقيقتا جنگ واقع مىشود ، حتما با شما مىرفتيم ؛ هر وقتىكه جنگ واقع شود در آن شركت مىورزيم ! و يا مقصد اين بود كه : اگر موقع مقابله ( مساوات ) مىبود ، با شما پايدارى مىنموديم ؛ اين چگونه مقابله است كه يك طرف سههزار لشكر ، و طرف ديگر يكهزار تن مرد بىسروساماناند ؟ ! اين جنگ ، فقط خود را به هلاكت افگندن است ! يا ، از
« لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا »
مرادشان اين بود كه اگر ما از فنون جنگ و اصول و تعبيههاى عسگرى واقف مىبوديم ، با شما مىبوديم ! گويا ، بهطور كنايه طعنه دادند « 1 » كه چون ما را از اصول جنگ بىخبر ، و خود را واقف پنداشته ، و به مشورهء ما عمل نكرده ، رأى ديگران را پذيرفتيد ؛ به همراهى ما چه ضرورت داريد ؟ ! بههرحال ، به حيله از جنگ بهدر رفتند .
هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ
آن مردم به كفر ، آن روز ، نزديكتر بودند از ايشان به جانب ايمان .
تفسير : منافقان به دل كافر ، و به زبان اظهار ايمان مىكردند ؛ و به اسلام زبانى با مسلمانان آميزش داشتند ؛ و آن روز ، در عين موقع جنگ ، حضرت پيغمبر ( ص ) و مسلمانان را گذاشته ، بازگشتند ؛ و حيلهها تراشيدند . ازين دو چيز نفاقشان ظاهر ، و مشتشان بازگرديد ؛ اكنون ، در ظاهر نيز ، نسبت به ايمان به كفر نزديكتر شدند ، و به افعال خويش كفار را تقويه « 2 » ، و به مسلمانان صدمه رسانيدند .
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ
مىگويند به دهنهاى خويش ، آنچه نيست در دلهايشان ؛ و خدا
هامش
( 1 ) . طعنه زدند
( 2 ) . تقويت ،