تفسير : پيغمبر و ديگر مردم باهم برابر نيستند ؛ اعمال ذليله و اوضاع رذيله ، چون طمع و غيره ، هرگز از پيغمبر سر نمىزند ، و حضرت آفريدگار همه را مىشناسد كه هر كدام چه درجه دارند ؟ و اعمال همه را مىبيند ؛ آيا كسانى را كه طبع خسيس و سرشت پست دارند ، به مقام نبوّت سرافرازى مىبخشد ؟ العياذ باللّه !
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ
به تحقيق احسان كرد خدا بر ايمانداران ، آنگاه كه فرستاد در ايشان پيغمبرى از خودشان ؛
تفسير : از جنس و قوم خود آنها كسى را پيغمبر گردانيده ، كه به آسانى مىتوانند به پهلوى وى نشينند ، و با او مكالمه كنند ، و زبان او را بفهمند ، و از انوار و بركات او هر نوع استفاده نمايند .
آنها از جميع احوال و اخلاق ؛ سوانح حيات ؛ امانت و ديانت ؛ خداترسى و پرهيزگارى او ؛ به كمال خوبى آگاه مىباشند ؛ چون ظهور معجزات را در يكى از رجال قوم و خاندان خود مشاهده مىكنند ، ايشان را به سهولت يقين حاصل مىشود . بالفرض ، اگر كدام فرشته « 1 » يا جنّ به پيغمبرى مبعوث مىگرديد ، و معجزاتى از وى ديده مىشد ؛ ممكن بود كه در دلشان مىگذشت كه چون او مخلوق جداگانه بوده ، از جنس بشر نيست ؛ شايد اين خوارق مخصوص صورت نوعيّه و طبيعت ملكيّه يا جنّيّهء او باشد ، و عجز ما در مقابل او دليل نبوّت وى شده نمىتواند « 2 » . به هر حال ، مؤمنان بايد اين را احسان خدا بدانند كه پيغمبرى به آنان فرستاده كه بدون زحمت از فيض حضرتش مستفيد شده مىتوانند « 3 » ، و با وجودى كه پيغمبر است و به عالىترين و عزيزترين مقامات نايل و سرافراز مىباشد ، به كمال مهربانى و دلسوزى با آنها آميزش و ارتباط دارد ؛ صلّى اللّه عليه و سلّم .
هامش
( 1 ) . يك فرشته
( 2 ) . نمىتواند دليل نبوّت وى بشود .
( 3 ) . مىتوانند مستفيد بشوند ، استفاده كنند ،