هركه چنين كند به خود زيان مىرساند ، به خدا زيانى عايد نمىشود ؛ زيرا ، خدا ( ج ) به امداد شما نيازى ندارد ؛ بلكه شما شاكر باشيد كه خدا شما را به خدمت دين خويش موفّق و مسعود گردانيد :
منّت منه كه خدمت سلطان همى كنم * منّت بدار ازو كه به خدمت گماشتت
جاى سپاس است كه ما در خدمت دين بيش از پيش استوار و راسخ باشيم . در اينجا اشارت است به اينكه به وفات پيغمبر ( ص ) « 1 » بعضى از دين خواهند گشت ، و برخى كه پايدارى كنند ، ايشان را ثواب بىكران نصيب خواهد شد ؛ چنان كه اين امر واقع گرديد ، و بعد از وفات حضرت پيغمبر ، اكثر مرتد شدند ؛ حضرت صدّيق اكبر آنها را مسلمان كرد ، و بعضى كشته شدند .
تنبيه : كلمهء « خلت » در
« قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ »
مشتقّ از « خلوّ » است كه معناى آن « تمام شدن » ، « گذشتن » و « گذاشته رفتن » مىباشد ، و مرگ لازم آن نيست ؛ چنانچه « 2 » خدا گفته است :
« وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ »
يعنى هنگامى كه شما را مىگذارند و جدا مىشوند ؛ همچنين ، « ال » در « الرسل » براى استغراق نمىباشد ، و « ال » براى جنس است ؛ زيرا ، درينجا استغراق به اثبات مدّعا دخلى ندارد ؛ عينا ، مانند اين جمله ، خداوند دربارهء مسيح فرموده است :
« مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ »
؛ آيا مىشود قبول كرد كه « ال » در اين آيت براى استغراق است ، و بر طبق آن چنين معنى شود كه پيغمبران همه پيش از مسيح گذشتهاند ، و كسى نمانده كه بعد از وى مبعوث گردد ؟ ! از اينجهت ، بايد لامحاله « ال » جنسى گرفته شود . از اين نيز تأئيد آن مىشود كه در مصحف عبد اللّه بن مسعود و قرائت ابن عبّاس ، « الرسل » نى ، بلكه « رسل » نكره مىباشد ؛ و در تفصيل خلوّ ، موت و قتل ، محض به اين جهت ذكر شده كه موت طبيعى بههرحال وقوع مىيابد ؛ امّا ، در آن هنگام ، خبر قتل حضرت پيغمبر ( ص ) شهرت يافته بود ، و چون وقوع موت مقدّر بود ، بر قتل مقدّم ذكر شد .
هنگامى كه ابو بكر صدّيق ( رض ) در ميان معشر اصحاب ، تمام اين آيت را تا
« الشَّاكِرِينَ »
بلكه آيت
« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ »
را هم تلاوت كرد ، مردم بوسيلهء
« قَدْ خَلَتْ »
در
« أَ فَإِنْ ماتَ »
و
« إِنَّكَ مَيِّتٌ »
بر جواز و عدم استبعاد « خلوّ » و « موت » آگاه و تنبيه گرديدند كه مدّعاى صدّيق اكبر بود ؛ نه صدّيق اكبر از اين آيت ، مرگ را استدلال نموده بود ، . نه ديگرى آن را دانسته بود ؛ اگر اين كلمات وقوع مرگ را اخبار مىكرد ، بايد هفت سال قبل از وفات پيغمبر ( ص ) ، يعنى هنگام فرود آمدن اين آيت ، چنان پنداشته مىشد كه پيغمبر ( ص ) وفات يافته است ! با اين بيان
هامش
( 1 ) . به محض وفات پيغمبر ( ص )
( 2 ) . چنان كه