كه خواه مسلمانان فيروز گردند ، و خواه مغلوب شوند ؛ بههرحالى كه باشيم ، شما از اينجا حركت مكنيد ؛ حتّى اگر مشاهده كنيد كه پرندگان گوشت مسلمانان را كشيده مىخورند ، موقع خود را ترك مدهيد ! و گفت : « انّا لن نزال غالبين ما ثبتتّم مكانكم » ( بغوى ) ؛ يعنى : هميشه فيروزى ما تا آنگاه است كه شما در موقع خود استوار باشيد .
خلاصه ، ترتيبات لازمه اخذ ، و به سپاهيان اسلام هدايت مفصّل داده شد ، و جنگ آغاز يافت . معركهء قتال گرم گرديد . غازيان اسلام مسابقهكنان هجوم مىبردند ، و هنر شمشير و جوهر شجاعت خود را آشكار مىكردند ، و در قبال دليرى و شهامت ابو دجانه و علىّ مرتضى و ديگر مجاهدان اسلام ، نيروى معنوى مشركان قريش به تزلزل افتاد ؛ و جز راه فرار طرق ديگر بر رويشان مسدود گرديد ؛ خدا ( ج ) پيمان خويش را انجام داد ، و كفّار را شكست فاحش رسيد ؛ سراسيمه و پريشان به هزيمت پرداختند ؛ زنان مشركين كه آمده بودند لشگر كفّار را بر غيرت آرند ، با پاچههاى بلند كرده « 1 » ، در حال گريز معلوم مىشدند ؛ مجاهدان شروع به فراهم نمودن غنيمت كردند .
تيراندازان چون اين منظره را ديدند ، پنداشتند : دشمن به حال فرار است ؛ پيروزى ما كامل شده ؛ چرا در اينجا بيكار نشينيم ؟ ! بهتر آن است دشمن را تعقيب نمائيم ؛ و از غنيمت حصه برداريم ! عبد اللّه بن جبير ارشاد پيغمبر را به ايشان ياد داد ؛ امّا ، آنها به اين تصوّر كه ما مرام اصلى پيغمبر ( ص ) را انجام دادهايم ، و ديگر ضرورتى به قيام ما در اينجا نمانده ! مجموعا جانب غنيمت شتافتند ؛ تنها عبد اللّه بن جبير با يازده تن به حراست درّه استوار ماندند . خالد بن وليد كه هنوز به لقب « حضرت » و « رضى اللّه عنه » سرفراز نگرديده بود ، با دستهاى از سواران مشركين كه تحت فرماندهى وى بودند ، چون درّه را خالى ديد ، هجوم آورد ؛ ده دوازده تيرانداز ، چگونه مىتوانستند هجوم دوصد و پنجاه سوار « 2 » را مدافعه نمايند ؟ و با وصف اين ، عبد اللّه بن جبير ، با رفقاى باقى مانده ، در دفاع از دشمن كوچكترين اهمالى نورزيدند ، و در راه انجام وظيفه خويشتن را فدا نمودند . مجاهدين اسلام كه از عاقبت مطمئنّ و خاطرجمع بودند ، به ناگهان ، طرف هجوم دستهء سوار مشركان قرار يافتند ، و آن دسته مشركان كه از مقابل آنها به حال هزيمت بودند نيز برگشتند ؛ بدين وسيله سپاه اسلام از دو سو مورد حمله واقع ، و حصارى گرديد ؛ و جنگ سخت به وقوع پيوست .
مسلمانان ، چندين نفر شهيد و مجروح شدند . در عين اضطراب و پريشانى ابن قميئه سنگ
هامش
( 1 ) . بالا زده ،
( 2 ) . دويست و پنجاه سوار