تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
مكّه بازگشتند .
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ
( 128 ) نيست ترا اختيارى ( از كار چيزى ) تا خدا قبول كند توبهء ايشان را ، يا عذاب كند ايشان را ؛ ( پس ) هر آئينه ايشانند ستمگاران . تفسير : هفتاد تن از اصحاب كرام ، در غزوهء احد به شهادت رسيدند ؛ در آن ميان سيّد الشهداء حمزه ( رض ) كاكاى پيغمبر ( ص ) « 1 » نيز شامل بود « 2 » . مشركان به كمال وحشت « 3 » ، شهدا را مثله كردند ( گوش و بينىشان را بريدند ؛ چشمانشان را برآورده ، و شكمهايشان را دريدند ؛ حتّى هنده جگر حضرت حمزه را برآورده ، خائيد ) ؛ تفصيل واقعه بعدتر مىآيد . خلاصه در اين معركه به خود پيغمبر نيز زخم چشم رسيد . از دندانهاى پيش روى وى ، دندان رباعيهء راست زيرين شكسته ، شهيد گرديد ؛ حلقه‌هاى خود درهم شكست ، و به رخسار مبارك فرو رفت ؛ جبين فرخنده جراحت برداشت ؛ خون به پيكر قدسى جارى گرديد ؛ قدمهاى مبارك وى لرزيد ، و بر زمين بىهوش افتاد ؛ كافران بانگ برآوردند : إنّ محمّدا قد قتل ) محمّد كشته شد ! به اين وسيله ، حواسّ مسلمانان باخته گرديد ؛ اندكى منقضى نشده بود كه حضرت پيغمبر ( ص ) به هوش آمد و اين كلمات به زبان وى جارى شد : « چگونه نجات يابد قومى كه رخسار پيغمبر خويش را مجروح گردانند ؟ پيغمبرى كه آنها را به سوى خدا دعوت مىكرد ! » . چون شدايد و مظالم وحشت‌انگيز مشركان را معاينه كرد ، خوددارى نتوانست ، و دربارهء چند نفر نامور آنها ارادهء دعاى بد نمود ، يا به دعاى بد شروع كرد . ازين امر ظاهر گرديد كه از هر حيث حق به جانب پيغمبر ( ص ) بود ؛ امّا ، خدا ( ج ) مىخواست پيغمبر محبوبش موافق مرتبهء عظيم خويش ، ازين مقام نيز فراتر رود ؛ آنان ستم كنند ، و پيغمبر ( ص ) خاموش نشسته و وظايف خويش را چون دعوت ، تبليغ ، جهاد ، و امثال آن ، به پايان رساند ؛ و انجام امور را به
هامش
( 1 ) . عموى پيغمبر ( ص ) ( 2 ) . حضور داشت . ( 3 ) . با كمال وحشىگرى