تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
بعضى از علماى لغت كه نوشته‌اند : مفهوم توفّى قبض الروح است ، چنين توضيح نداده‌اند كه قبض روح مع البدن را توفّى نمىگويند ؛ و چنين قاعده نيز وضع نكرده‌اند كه اگر فاعل « توفّى » خدا و مفعول آن ذى روح باشد ، جز موت دگر مفهومى نمىداشته باشد . چون وقوع قبض روح عموما جدا شدن آن از بدن است ، بنابر عادت و اكثريّت ، كلمهء « موت » را يك‌جا به آن مىنويسند ، و الّا مدلول لغوى اين كلمه قبض روح مع البدن است . ببينيد در
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها »
( الزمر ، ركوع 5 ) توفّى نفس ( قبض روح ) دو نوع توضيح شده : يكى ، موت ؛ ديگر ، خواب ؛ بر طبق اين تقسيم ، توفّى بر انفس وارد ، و قيد
« حِينَ مَوْتِها »
بر آن افزوده است ، و از اين واضح مىشود كه موت و توفّى دو چيز جداگانه مىباشد . اصل اين است كه قبض روح مدارج مختلف دارد : يك درجهء آن در موت ، و درجهء ديگر آن در نوم ديده مىشود . از قرآن كريم برمىآيد كه كلمهء « توفّى » بر هر دو اطلاق مىشود ، و تخصيصى به موت ندارد :
« يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ
( انعام ، ركوع 7 ) . خداوند ( ج ) در دو آيت توفّى را بر نوم اطلاق كرده ، حال آنكه قبض روح در نوم تكميل نمىشود . هكذا ، اگر در آل عمران و مائده ، در دو آيت ، توفّى بر قبض روح مع البدن اطلاق شده ، چه استحاله‌اى لازم مىآيد ؟ مخصوصا ، چون ديده شود كه اطلاق كلمهء « توفّى » بر موت و نوم در قرآن آغاز شده ؛ زيرا ، مردم در عصر جاهليّت چون به اين حقيقت آشنا نبودند كه خدا ( ج ) هنگام موت و نوم چيزى را از انسان بازمىگيرد استعمال كلمهء « توفّى » بر موت و نوم در آنها شايع نبود ؛ براى روشنى افگندن بر حقيقت موت و نوم ، نخست قرآن كريم اين كلمه را استعمال نموده است ، و حق آن است كه مانند نوم و موت در مواقع نادره اخذ روح مع البدن را نيز استعمال مىنمايد . به‌هرحال ، در اين آيت ، به اتّفاق جمهور ، مراد از « توفّى » موت نيست ، و به اصحّ روايات از ابن عباس منقولست كه مسيح زنده بر آسمان برداشته شده ، كما فى روح المعانى و غيره ؛ از هيچ سلف و خلفى منقول نيست كه از صعود و نزول مسيح انكار كرده باشند ؛ بلكه در تلخيص العبر حافظ ابن حجر در اين‌باره اجماع را نقل مىكند ، و ابن كثير و غيره احاديث نزول را متواتر گفته‌اند ، و در اكمال اكمال المعلّم از امام مالك تصريحا اين مسئله نقل شده ؛ از معجزات مسيح علاوه بر حكمت‌هاى ديگر مناسبت خاصّى با رفع إلى السّماء پيدا مىشود . مسيح خود در اوّل ، يك نوع تنبيه فرمود كه چون مجسّمهء خاكى به دميدن من به حكم پروردگار مرغى مىشود و به پرواز مىآيد ، كسى كه خدا ( ج ) به وى « روح اللّه » اطلاق كرده ، و از نفخهء « روح القدس » پديد
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 320 | محمود حسن ديوبندى