عقيدهء اجماعى امّت مرحومهء اسلام اين است كه خداوند ( ج ) چون مسيح را به آسمان بالا برد ، وقتى بود كه يهود تدابير ناپاك خويش را به انجام رسانيده بودند . بر طبق احاديث حضرت پيغمبر ( ص ) هنگامى كه قيامت نزديك گردد و دنيا را كفر و ضلالت ، دجّاليّت و شيطنت استيلا كند ؛ در آن وقت ، خداوند خاتم الانبياى بنى اسرائيل ، يعنى حضرت مسيح را ، به حيث سپهسالار وفادار حضرت خاتم الانبياى على الاطلاق ، يعنى ذات فرخندهء سرور كاينات ، مىفرستد ؛ و به دنيا واضح مىگرداند كه پيغمبران گذشته را در بارگاه حضرت نبوى ( ص ) چه تعلّقاتيست . مسيح دجّال را با يهودى كه به متابعت وى مىپردازند ، يكيك مىكشد كه يكتن از يهود نيز نجات نمىيابد ؛ اشجار و احجار گواهى مىدهد كه اينك در اينجا يهود است ، وى را بكشيد ! صليب را مىشكند ؛ عقايد فاسد و انديشههاى باطل نصارى را اصلاح مىكند ؛ تمام دنيا را به راه اسلام مستقيم مىسازد . آن وقت است كه منازعات فيصله و اختلافات مذهبى محو مىشود ، و تنها دين راست خداى واحد لا شريك ، يعنى دين اسلام ، باقى مىماند ؛ خداوند ( ج ) نسبت به اين حالت فرموده :
« وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ »
( النساء ، ركوع 22 ) . تفصيل اين وقت ، و چگونگى رفع مسيح در سورهء النساء مىآيد .
بههرحال ، « نزد من » :
« ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ
- الآية » تنها متعلّق به آخرت نيست ، بلكه به دنيا و آخرت به هر دو تعلّق دارد ؛ چنان كه بعدا تفصيل لفظ
« فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ »
به وضاحت گواهى مىدهد ؛ و اين قرينهء آن است كه معنى
« إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ »
قريب قيامت مىباشد ؛ چنانچه « 1 » در احاديث صحيحه مصرّح است كه قبل از قيامت ضروره « 2 » وقت مباركى مىرسد كه همه اختلافات محو مىگردد ، و تنها يك دين باقى مىماند ؛ و للّه الحمد اوّلا و آخرا .
ما متعلّق اين آيت چند چيز را ذكر مىكنيم :
ابو البقاء راجع به كلمهء « توفّى » در كلّيّات خود مىنگارد : « التّوفّى الاماتة و قبض الروح ؛ و عليه استعمال العغمة او لاستيفاء و اخذ الحقّ ، و عليه استعمال البلغاء - الى آخره » يعنى : « توفّى » در محاورهء عامّه در ميرانيدن و جان ستانيدن استعمال مىشود ، و نزد بلغاء به معنى وصول كامل و درست فرا گرفتن است ؛ گويا نزد آنها از اينجهت توفّى بر « موت » اطلاق شده كه موت كدام عضو خاص « 3 » مراد نمىباشد ؛ بلكه از طرف حضرت الهى ( ج ) كاملا روح اخذ مىشود . اكنون اگر فرض شود كه خداوند روح كسى را با بدنش فرا گرفته ، به طريق اولى توفّى گفته مىشود .
هامش
( 1 ) . چنان كه
( 2 ) . به وضوح
( 3 ) . هيچ عضو خاص