شده بود ، تا به تهمتكنندگان « 1 » مثال كوچكى از قدرت الهى ( ج ) نموده باشد ؛ يعنى : هنگامى كه خداوند به نفس من صورت بىجان گلين را زندگى بخشد ، جاى تعجّب نيست كه بدون مساس بشر ، محض به نفخهء روح القدس ، زن برگزيدهاى را به روح عيسوى فايز گرداند ! چون حضرت مسيح از نفخهء جبرئيليّه پديد آمده ، اين نفخهء مسيحيائى را يك اثر همان نوع ولادت بايد پنداشت . در آخر سورهء مائده ، اين خوارق و معجزات مسيح در رنگ ديگرى ذكر مىشود ؛ آن جا مطالعه بايد نمود .
خلاصه ، در حضرت مسيح كمال روحى و ملكى غالب بود ، و از ايشان آثارى ظاهر مىشد كه به آن كمالات مناسب بود ؛ ليكن ، چون بشر را بر فرشتگان فضيلت است ، و ابو البشر مسجود ملائك قرار يافته بدون اشتباه آن ذات ستوده كه بهطور اتّم داراى تمام كمالات بشرى است ، يعنى مجموع كمالات روحانى و جسمانى ؛ بر حضرت مسيح فضيلت دارد ، كه آن ذات با بركات حضرت محمّد ( ص ) است .
وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ
و به مىكنم كور مادرزاد را ؛ و پيس را ؛ و زنده مىسازم مردگان را ، به حكم اللّه !
تفسير : چون در آن روزگار بازار اطباء و حكماء رونق تمام داشت خدا به مسيح معجزاتى بخشيد كه برترى وى را در فنّى كه مايهء افتخار بزرگ آن دوره بود ، به اثبات رساند . بدون شبهه ، « احياى موتى » صفت او تعالى است ؛ چنانچه « 2 » از قيد كلمهء
« بِإِذْنِ اللَّهِ »
واضح و آشكار است ، مگر مسيح از جهت وساطت مجازا آن را به خويش نسبت مىدهد . كسانى كه مىگويند كه از روى قرآن كريم و حديث ، از ازل تا ابد هيچ مرده در دنيا زنده نمىشود ؛ اين يك دعواى محض بلا اثبات است . درست است اگرچه خداوند ( ج ) در قرآن كريم
« فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ »
فرموده ، و نشان داده است كه چنان كه روح مرده را باز مىدارد ، روح شخص خوابيده را
هامش
( 1 ) . تهمتزنندگان ، تهمتزنان
( 2 ) . چنان كه