مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ
( 36 )
از شيطان مردود .
تفسير : اين دعا به بارگاه الهى پذيرفته شد . در حديث شريف است كه فرزند آدم ( ع ) هنگام ولادت ؛ چون از بطن مادر به زمين مىآيد ، شيطان به آنها مسّ مىنمايد ؛ عيسى و مريم ( ع ) از آن مستثنى مىباشند . از انضمام ديگر احاديث به اين حديث شريف ، اين مطلب مىبرآيد كه اولاد در اصل به فطرت صحيح پيدا مىشوند ، و اين فطرت بعد از كبارت « 1 » و ظهور دانش و تميز ، ظاهر مىشود ؛ امّا مقابل احوال گرد و پيش ( محيط زندگانى ) و اثرات خارجى بسا اوقات فطرت اصلى ضعيف مىگردد ؛ همين حالت در حديث شريف ( فابواه يهوّدانه او ينصّرانه ) تعبير شده است ؛ چنان كه تخم ايمان و طاعت در جوهر فطرى انسان به صورت مخفى گذاشته شده ، حال آنكه در آن وقت نه تنها ايمان بلكه از ادراك و شعور محسوسات بزرگ نيز عاجز است . به همين صورت ، به طور غيرمحسوس ، در هنگام ولادت ، اثر خارجى مسّ شيطان شروع مىشود ؛ اما اين امر ضرور نيست كه اثر مسّ شيطان را هر كس مىپذيرد ، و يا اين اثر بعد از پذيرفتن دوام مىنمايد . عصمت تمام پيغمبران را خدا ( ج ) متكفّل شده ، بالفرض ، هنگام ولادت ، شيطان به پيغمبران ( ع ) مسّ كرده باشد و آنها چون مسيح و مريم از اين كليّه « 2 » مستثنى نباشند ؛ باز هم بدون شبهه بر آنها كه بندگان معصوم و مقدّس خدايند از اين حركت شيطان هيچگونه اثرى پديد نمىشود كه مضرّ باشد ؛ تنها همين قدر فرق دارد كه به مسيح و مريم بنابر مصلحتى اين حادثه واقع نشده و به ديگران حادث شده ؛ امّا ، هيچ تأثير نكرده است ؛ اين امتياز جزئى مايهء فضيلت كلّى نمىشود .
در حديث شريف است : وقتى دو دختر شعر مىخواندند ؛ حضرت پيغمبر ( ص ) از آن اعراض فرمود ؛ ابو بكر صدّيق ( رض ) آمد ؛ دختران همچنان مصروف خواندن بودند ؛ چون عمر ( رض ) آمد آنان برخاستند و گريختند . حضرت پيغمبر ( ص ) فرمود : به راهى كه عمر مىرود ، شيطان آن را مىگذارد و مىگريزد ! پس كسى از اين واقعه چنان نپندارد كه پيغمبر ( ص ) فضيلت حضرت عمر را بر ذات فرخندهء خويش ثابت گردانيده . بلى ، حديث ابو هريره كه راجع به مسّ شيطان است ، در تفسير اين آيت ظاهرا تطبيق نمىشود مگر كه واو
هامش
( 1 ) . بزرگ شدن
( 2 ) . قضيّه ، موجبهء كلّيّه ، قاعدهء كلّى