تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
است و بدون شبهه عادل مطلق مىباشد ؛ غالبا كه از لفظ
« قائِماً بِالْقِسْطِ »
مسئلهء كفارهء عيسايى هم ترديد شد . اين چسان انصاف خواهد بود كه جرايم تمام دنيا بر يك شخص بار كرده شود و او تنها سزا يافته تمام مجرمين را براى هميشه پاك و برى گرداند . بارگاه عدالت خداى حكيم از گستاخىها بلندتر و بالاتر است .
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
هر آئينه دين پسنديده نزد خدا اسلام است ؛ تفسير : معنى اصلى « اسلام » سپردن است . مذهب اسلام را نيز از آن جهت اسلام خوانند كه مسلمان خويشتن را به خداى واحد يگانه مىسپارد ، و به حضور وى تعالى در تسليم احكامش اقرار مىنمايد ؛ گويا انقياد و تسليم را اسلام نامند ، و « مسلمانى » نام ديگر فرمانبرى است . انبياء از اول تا آخر هر يك مذهب اسلام را تبليغ كرده‌اند ؛ و در هر عصرى به مقتضاى همان عصر احكام الهى را به قوم خود ابلاغ نموده‌اند ، و آنان را به امتثال فرمان خداى واحد و عبادت وى دعوت نموده‌اند . در ميان سلسلهء پيغمبران ، حضرت خاتم الانبياء محمد - صلّى اللّه عليه و سلّم - سرتاسر جهان را به صورت جامع‌تر و كامل‌تر و به‌طور عالمگير و غيرقابل تنسيخ هدايت نمود ؛ هدايات وى بزيادت چيزى و در رنگ مخصوصى به نام اسلام ناميده و ملقب شده . به‌هرحال ، در اين آيه به نصرانيان نجران خصوصا به تمام ملل و اقوام عموما اعلان گرديد كه دين و مذهب تنها نام يك شئ واحد مىباشد ، و آن اين است كه بندهء از دل خويشتن را به خدا سپارد ، و احكام او را به هر وقتى كه فرود آيد بدون چون و چرا اطاعت كند . پس كسانى كه خدا ( ج ) را به فرزند و نواسه « 1 » منسوب مىسازند ؛ تصوير مسيح و مريم و صليب چوبين را مىپرستند ؛ گوشت خنزير مىخورند ؛ گاهى انسان ناتوانى را خدا ، و گاه خداى عظيم الشأن را انسان مىخوانند ؛ يا كشتن انبياء و قتل اولياء را امر عادى مىپندارند ؛ براى زوال دين حق مىكوشند ؛ پيغمبرى را كه شأن و عظمت او از موسى و عيسى فراتر است ، و آنها به وجود وى بشارت داده‌اند ، خويشتن را به تغافل افگنده تكذيب مىكنند ؛ در كلام و احكامى كه وى - صلّى اللّه عليه و سلّم - با خود آورده به تمسخر نگاه مىكنند ؛ يا آن بىخردانى كه به سنگ و درخت ، ستاره و ماه و خورشيد ، سجده مىكنند ؛ هواى نفس را معيار حلال و حرام قرار
هامش
( 1 ) . نواده