باطل خويش بكلّى تبرّى مىكنند ( بعدا به تفصيل مىآيد ) ؛ برعكس ، عشقى كه مؤمنان به خداى خويش مىورزند ، زوال نمىپذيرد ؛ اين عشق در رنج و راحت ، در بيمارى و صحّت ، در دنيا و آخرت ، يكسان و پايدار مىباشد ؛ عشق مؤمنان به خدا ( ج ) بيشتر از محبّتى است كه به ما سوى اللّه يعنى به پيغمبران ، اوليا ، فرشتگان ، عابدان ، پارسايان ، به آبا و اجداد و اموال و اولاد خويش دارند ؛ مؤمنان ، به خدا عشق اصلى و بالاستقلال دارند ، عشقى كه شايستهء شأن و عظمت خداست ؛ امّا با ديگران ، بالواسطه و در اثر حكم الهى ( ج ) بر وفق مراتب هر كدام محبّت دارند :
« گر فرق مراتب نكنى زنديقى ! » ، خدا و ديگران را ( هر كه باشند ) به يك اندازه دوست داشتن ، خالص شرك و آئين مشركان است . « 1 »
وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ
( 165 )
و اگر ببينند ( بدانند ) كسانى كه ستم كردند ، در آن حالت كه معاينه كنند عذاب را ، كه هر آئينه قدرت مر خدا راست همه و هر آئينه خدا سخت عقوبتكننده است .
تفسير : كسانى كه ظلم نموده به خدا انباز قرار دادهاند اگر وقتى را ببينند كه عذاب الهى ( ج ) مشاهده مىشود ، واضح مىگردد كه هرگونه اقتدار و نيرو خاصّ خداست و هيچكس نتواند كسى را از عذاب خدا نجات دهد عذاب خدا شديد است ؛ بايد از فرمان خدا سرباز نزنند ، و از او به ديگرى روى نيارند و از هيچ كس سود و انتفاعى اميد ننمايند .
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا
در آن حالت كه بيزار شوند متبوعان كفار از آن كسانى كه پيروى ايشان كردند ،
هامش
( 1 ) . عينا عدارت از شرك ، و همان آيين مشركان است .