در كافى كتاب الحج باب
« اول ما خلق اللَّه من الارضين موضع البيت »
از حضرت صادق صلوات اللَّه عليه نقل كرده :
« ان اللَّه دحى الارض من تحت الكعبة الى منى ، ثمّ دحاها من منى الى عرفات . . . فالارض من عرفات و عرفات من منى من الكعبة » .
مراد از « نفس » قهرا نفس انسان و روح اوست كه يك موجود مستقل است و اگر بگوئيم مراد شعور و درك انسان است باز به روح او تطبيق مىشود به هر حال ، آيه حاكى از استقلال آن است نه اينكه شىء اعتبارى باشد و همان است كه در
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
فجر / 27
كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ
يوسف / 53
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
قيام / 2 و آيات ديگر ، آمده است .
لفظ « سواها » حاكى است كه نفس يك ساخته و پرداخته الهى است ،
فَأَلْهَمَها فُجُورَها . . .
نشان مىدهد كه خدا به طور تكوين زمينه خير و شر و ضلالت و هدايت را در نفس قرار داده است .
9 و 10 -
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
اين دو آيه جواب سوگندهاست ، منظور از تزكيه نفس آنست كه آن را از آلودگيهاى شرك و هواهاى نفسانى پاك كند و با تقوى و توحيد آن را مزين نمايد دس نفس آنست كه با شرك و كفر و هوى ، زمينه هدايت آن را مهمل و بلا اثر گذاريم تا در راه توحيد رشد نكند ، در واقع هواها ظاهر شده و تقواى آن پنهان گشته است به عبارت ديگر : به حسب فطرت ، خدا به نفس فهم فجور و تقوى را الهام كرده است هر كه زمينه تقوايى آن را رشد داد ، رستگار شد و اگر با شرك و كفر و خواهشهاى حرام زمينه تقوايى آن را از كار انداخت از رحمت خدا نوميد گرديد .
11 - 13 -
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها
.