6 - 8 -
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ
اين سه آيه يك نتيجهگيرى است از آيات سابق و مقدمه است نسبت به مطالب آيات ما بعد .
پس از آنكه در آيات گذشته روشن شد كه جهان رو به زوال است و انسان مقهور قدرت خدايى مىباشد ، در اين آيات خطاب به انسان مىگويد : چه چيز تو را به پروردگارت جرى كرد و وادارت نمود تا طغيان كنى و خاضع نباشى ؟ ! آن گاه با جملات
الَّذِي خَلَقَكَ . . .
به ربوبيت استدلال شده است .
در اينجا در انسان چند جهت در نظر گرفته شده اول : خلقت و آفرينش انسان ، دوم : تسويه و گذاشتن هر يك از اعضاء انسان در جاى مناسب خود ، سوم :
متعادل كردن اعضاء و تناسب آنها نسبت به همديگر ، مثلا اگر دست به اندازهء دو متر بود تعادل از بين مىرفت ، از اين تسويه و تعادل ، شكل و صورتى كه منظور نظر خداست به وجود مىآيد ، صورت و شكلى كه براى هر كس مخصوص است و به واسطهء آن شناخته مىشود لذا بدون عطف فرموده :
فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ
در اينجا دو چيز بايد مورد توجه باشد .
اول : آفريده شدن انسان با آن اعضاء مختلف ظاهرى و باطنى و گذاشته شدن هر يك از اعضاء در جاى مناسب خود و تعادل اعضاء درونى و بيرونى با هم از دلائل بسيار روشن بر ربوبيت خالق يكتاست كه عقول از اين نظام عجيب در حيرت هستند
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
.
دوم : چهره و قيافه و شكل انسانها كه مخصوص و منحصر به فرد است و اگر آدمها مانند اجناس يك كارخانه ، از همديگر شناخته نمىشدند ، نظام زندگى از بين مىرفت ، انسان ، دوست و دشمن را از هم نمىشناخت ، فرزندان و زنان خود را از ديگران تميز نمىداد ، به طور كلّى زندگى مختل مىگرديد آرى