« مؤمنان كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود خوف بر دلهايشان چيره گردد و چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توكّل مىكنند . »
آيا مىبينيد كه چگونه ارزش ايمان با تجلّيات و گسترههاى آن پيوند مىيابد ، تجلّيات و گسترههايى كه از هراس برمىخيزند و هنگام ذكر الهى قلب را در برمىگيرند ، و به هنگام فزونىِ ايمان است كه آيات خداوندى مورد پذيرش دل قرار مىگيرند و آدمى بر خدا توكّل مىكند .
از اين رو ، پيامبران عليهم السلام در اوج ايمان قرار دارند و با برخوردارى از روحيّهء توكّل با مردم كافر به ستيز برمىخيزند .
از ابن شهرآشوب روايت شده است كه : نمرود دستور داد هيزم فراوانى در اطراف شهر كوفه در اطراف رود ( كوثا ) ، واقع در قريهء ( قطنانا ) گرد آورده شود ، و او آتشى برافروخت كه هيچكس نمىتوانست ابراهيم را در آن بيندازد ( زيرا شعلهء اين آتش آن قدر زياد بود كه هيچكس نمىتوانست بدان نزديك شود ) پس ابليس براى آنها منجنيقى درست كرد و آنها با منجنيق ، ابراهيم عليه السلام را در آن آتش افكندند ، ولى جبرئيل در ميان آسمان و زمين با ابراهيم عليه السلام ملاقات كرد و به او گفت : آيا نيازى دارى ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود : به تو نيازى ندارم خداى من مرا بس و نيكو وكيلى است ، پس ميكائيل به ديدار او آمد و عرض كرد : آيا مىخواهى آتش را خاموش كنم ؟ زيرا گنجينههاى بارانها و آبهاى جهان در دست من است .
ابراهيم عليه السلام فرمود : نه نمىخواهم . پس از او ، سلطان باد نزد او آمد و عرض كرد : اگر مىخواهى آتش را به پرواز در آورم ؟ او فرمود : نه نمىخواهم . جبرئيل عرض كرد : پس از خدا بخواه . ابراهيم عليه السلام فرمود : خداوند به خواستن من نيازى ندارد ، چون به حال من آگاه است . « 1 »
ت - شايد توكّل آنها بر خداوند متعال ، بالاترين دليل و بزرگترين برهان بر صدق رسالت ايشان باشد ، و گرنه كدام انسان حكيم و عاقلى به تنهايى به مبارزه با تمام طبقات يك جامعهء فاسد برمىخيزد بدون اينكه از وسايل مادى مبارزه برخوردار
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 68 ، ص 155 ، روايت 70 .