وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ
اين جمله تأكيد مطلب ما قبل است ، يعنى در اثر اخبار ما ، اصلا در عدد آنها شكى باقى نماند .
وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا
.
لام در « ليقول » براى عاقبت است نه تعليل ، زيرا گفتار منافقان و كفّار براى تحقير و مسخره است و آن نمىتواند غايت فعل خدا باشد ، مراد از
الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
منافقان است و اين نشان ميدهد كه در مكه منافق وجود داشته است ، زيرا همه سوره مكى است ، در اين باره در نكتهها سخن خواهيم گفت « مثلا » به معنى عدد و وصف است ، يعنى خدا از اين
تِسْعَةَ عَشَرَ
گفتن چه اراده كرده است ؟ و اين نوزده نفر چگونه مىتوانند آن همه انسان را عذاب كنند ؟ !
كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
يعنى خداوند با اين كارها بعضى را اضلال و بعضى را هدايت مىكند . « كذلك » اشاره است به امتحان گردانيدن عدد
تِسْعَةَ عَشَرَ
.
ناگفته نماند « يضل » راجع به اضلال ابتدايى نيست تا لازمهاش جبر باشد بلكه اضلال در اثر قبائح است نظير :
وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
ابراهيم / 27 .
وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ
علم در اينجا ظاهرا متعلق به حقيقت آنها و اعمال و اندازهء توانايى آنها و نوزده نفر كردن آنهاست يعنى كسى نمىتواند آنها را كم بداند يا نسبت به كم بودن آنها اشكال بگيرد ، چون كسى به حقائق و اندازه كاربرد آنها عالم نيست .
وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ
ضمير « هى » راجع است به نوزده بودن .