هيچ كس را به او شريك قرار نمىدهم چنين كسى نبايد مورد تعجّب يا مسخره قرار گيرد .
21 -
قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً
.
يعنى در رابطه با خدا ، فقط خدا را عبادت مىكنم و در رابطه با شما ، نسبت به شما مالك ضرر يا نفعى نيستم بلكه هر دو از جانب خداست ، نمىگويم :
كارها در دست من است ، بلكه مانند شما بشر هستم
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ . . .
.
22 -
قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
.
تكميل آيهء فوق است يعنى نه كسى هست كه مرا از خدا پناه دهد آن گاه كه قصد عذابم كند و نه جز او پناهگاهى هست كه به آن ملتجى شوم .
23 -
إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ
.
استثناء است از « ملتحدا » يعنى : پناهگاهى نمىيابم مگر تبليغ رسالات خدا كه آن براى من پناهگاه است « من اللَّه » متعلق است به « كائنا » ، نمىشود به « بلاغا » متعلق باشد زيرا متعلق بلاغ با « عن » آيد . به نظر الميزان
بَلاغاً مِنَ اللَّهِ
راجع است به اسماء و صفات خدا
وَ رِسالاتِهِ
راجع است به احكام .
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً
مفرد آمدن « له » براى لفظ « من » است چنان كه جمع آمدن « خالدين » نسبت به معناي آنست ، از « خالدين » معلوم مىشود كه منظور از « و من يعصر عصيان توأم با انكار و كفر است و گرنه معصيت تنها ، سبب خلود نمىشود .
24 -
حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
.
يعنى در آن موقع خواهند ديد ، تنها هستند ، از خدايان باطل فائدهاى