آن مرد گفت : اى پسر عباس : در سن ، متوسط آنها بود ؟ گفت نه بلكه از همه كوچكتر بود ولى از لحاظ عقل بزرگتر بود ، اوسط قوم بهترين قوم است ، دليل آن در قرآن سخن خداست به اين مضمون شما اى امت محمّد اصغر امّتها و بهترين امتها هستيد ، اين است قول خدا
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً
.
به هر حال عاقلتر آنها گفت : از خدا بترسيد و در طريق پدرتان باشيد تا سلامت داشته باشيد و بهره بريد ، بر او تاخته و به شدت مضروب كردند ، چون ديد قصد كشتن او را دارند ، نظر آنها را اجبارا پذيرفت ، آن گاه به منزل خويش رفتند و قسم خوردند كه بامداد براى چيدن محصول باغ ، خواهند رفت و ان شاء اللَّه نگفتند ، خدا بدين گناه آنها را مبتلا كرد و ميان آنها و آن رزق حائل شد كه بر آن مسرف شده بودند و در كتابش از آنها خبر داد و فرمود : « انا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنة . . . ( از تفسير برهان ) .
17 -
إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ
.
ضمير « هم » به اهل مكه راجع است ، الف و لام « الجنة » براى عهد مىباشد معلوم مىشود كه آن ماجرا براى اهل اسلام و اهل مكّه معلوم بوده است ، در بيان شأن نزول وجه ابتلاء و امتحان كردن گفته شد ، ممكن است اين قضيّه شاهدى باشد به وعدهء « سنسمه » در اين صورت منظور از آن به طور كنايه عذاب دنيوى است .
18 -
وَ لا يَسْتَثْنُونَ
.
يعنى ان شاء اللَّه نگفتند ، چون به استقلال عمل خويش اطمينان داشتند ، و شايد معنايش آن باشد كه چيزى در پيش خود براى فقراء استثناء نمىكردند ، اين جمله حال است از فاعل « اقسموا » .