حال اين آيه يك مطلب مستقلى است .
8 و 9 -
فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ
.
تفريع است بر آيهء فوق و يا بر مطالب گذشته . يعنى حالا كه تو در هدايتى و مكذبين در ضلالت ، از آنها اطاعت مكن نه در قول و نه در عمل . زيرا دوست دارند تو سازش كارى كنى و آنها نيز سازش كارى كنند .
نتيجهء اين سازش كارى آنست كه تو مقدارى از دين آنها را قبول كنى و آنها مقدارى از دين تو را ، تا توافق به وجود آيد ، ولى از اسلام به قدر تار مويى نمىشود كسر كرد و از شرك به قدر تار مويى نميشود حق دانست ، در اينجا فقط منطق
لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
حاكم است . چنان كه در سورهء
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
خواهد آمد .
10 - 13 -
وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ ، مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
.
گويى منظور آنست كه : مكذبين داراى اين صفاتند نبايد از آنها اطاعت كنى و يا با آنها سازش نمايى و شايد اين صفات رذيله در بعضى از آنان بود كه حضرت را به سازش دعوت مىكردند .
زياد قسم خوردن نتيجهاش عدم توجه به عظمت خداست و صفت زشتى است مهانت و پستى نيز از صفات رذيله است در مقابل كرامت و آزادگى گويند :
منظور از « مهين » كذاب است ، همّاز كسى است كه از مردم عيبجويى كرده و آنها را تحقير مىكند ، و گويند : منظور بسيار غيبت كننده است .
نمّام : سخنچين كه كارش افساد و ايجاد فتنه و دشمنى است ، مناع للخير آنست كه از رسيدن خير مادى و معنوى به انسانها مانع شود ، اثيم انسانى است پيوسته گناهكار كه از گناه جدا شدنى نيست .