تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
سوره‌ها آمده است ، در بارهء حروف مقطعه در اوّل سورهء اعراف سخن گفته‌ايم حرف نون حدود صد و بيست و نه بار در سورهء قلم در ضمن كلمات آن آمده است . قلم : آلت نوشتن . قلم ( بر وزن عقل ) به معنى قطع گوشهء چيزى است مانند گرفتن ناخن و تراشيدن نى ، در اقرب الموارد گويد : تا تراشيده نشود قلم نگويند . ممنون : مقطوع :
غَيْرَ مَمْنُونٍ
يعنى غير مقطوع و جاودان . « المنّ : القطع » ، « من الجبل : قطعه » . خلق : ( بر وزن عنق و قفل ) طبع ، عادت . آن از حالات نفسانى است و با حسن و قبح توصيف مىشود . تدهن : دهن : روغن ، « تدهين » : روغن مالى كردن ، از آن مدارا ، نرمى و سازش اراده مىشود . مهين : خوار ، پست . هون ( به ضم اول ) و هوان به معنى ذلت و خوارى است . هماز : همز : عيب جويى و دفع . « هماز » : بسيار عيبجو . نميم : نم . سخن چينى . نميم و نميمه اسم و حاصل مصدر است . معتد : متجاوز . عدو و اعتداء : تجاوز . عتل : عتل : كشيدن با قهر .
فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ
دخان / 47 ، عتل ( به ضم اول و دوم ) و تشديد لام : آدم بد خلق و خشن در نهايه گويد : « الشديد الجافى و الفظّ الغليظ » . زنيم : كسى كه متّهم در نسب است در مجمع نقل فرموده : « زنيم ليس يعرف من ابوه ، بغىّ الامّ ذو حسب لئيم » آن را در آيه حرامزاده ،
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 277 | على اكبر قرشى بنابى