سورهها آمده است ، در بارهء حروف مقطعه در اوّل سورهء اعراف سخن گفتهايم حرف نون حدود صد و بيست و نه بار در سورهء قلم در ضمن كلمات آن آمده است .
قلم : آلت نوشتن . قلم ( بر وزن عقل ) به معنى قطع گوشهء چيزى است مانند گرفتن ناخن و تراشيدن نى ، در اقرب الموارد گويد : تا تراشيده نشود قلم نگويند .
ممنون : مقطوع :
غَيْرَ مَمْنُونٍ
يعنى غير مقطوع و جاودان . « المنّ :
القطع » ، « من الجبل : قطعه » .
خلق : ( بر وزن عنق و قفل ) طبع ، عادت . آن از حالات نفسانى است و با حسن و قبح توصيف مىشود .
تدهن : دهن : روغن ، « تدهين » : روغن مالى كردن ، از آن مدارا ، نرمى و سازش اراده مىشود .
مهين : خوار ، پست . هون ( به ضم اول ) و هوان به معنى ذلت و خوارى است .
هماز : همز : عيب جويى و دفع . « هماز » : بسيار عيبجو .
نميم : نم . سخن چينى . نميم و نميمه اسم و حاصل مصدر است .
معتد : متجاوز . عدو و اعتداء : تجاوز .
عتل : عتل : كشيدن با قهر .
فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ
دخان / 47 ، عتل ( به ضم اول و دوم ) و تشديد لام : آدم بد خلق و خشن در نهايه گويد : « الشديد الجافى و الفظّ الغليظ » .
زنيم : كسى كه متّهم در نسب است در مجمع نقل فرموده : « زنيم ليس يعرف من ابوه ، بغىّ الامّ ذو حسب لئيم » آن را در آيه حرامزاده ،