و نيز در جاى ديگر در همين رابطه فرموده : كه مشركان مىگفتند :
لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ، ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما كانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ
حجر / 8 .
و نيز در جاى ديگرى فرموده : علت نفرستادن معجزه اقتراحى ( درخواستى ) آنست كه براى ديگران فرستاديم ، ايمان نياوردند ، هلاكشان كرديم
وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها . . .
اسراء / 59 .
على هذا در اينجا يك سؤال پيش مىآيد و آن اينكه : اگر شق القمر را مشركان خواستهاند پس چرا بعد از ايمان نياوردن از بين نرفتند ؟ الميزان در جواب اين سؤال فرموده : آنها مىبايست از بين بروند ولى آيه
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ . . .
انفال / 33 ، آن كلّى را تخصيص داده است ، مانعى نبود كه آنها شق القمر را بخواهند و آن واقع شود ، امّا به علّت بودن آن حضرت در مكه ، عذاب آنها را نگيرد و پس از خروج وى معذب شوند ، چنان كه بعد از هجرت آن حضرت ، در « بدر » معذب شدند .
مؤلف گويد : ظهور
وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ . . .
در آنست كه خدا به هيچ وجه ، معجزه را نمىفرستد ، در جواب ناچاريم يا گفته الميزان را قبول كنيم و يا بگوئيم : شق القمر اقتراحى نبوده ، بلكه بدوا از طرف خدا واقع شده است ، مانند معجزات ديگر آن حضرت و يا در نزول عذاب تدريج رخ داده و بعد از خروج آن حضرت مستأصل شدهاند .