سخن نمىگويد ، هر چه مىگويد وحى آسمانى است . ظاهرا منظور از « النجم » مطلق ستاره است كه براى غروب در افق سقوط مىكند . مراد از « ضل » گمراه شدن از روى بىاطلاعى و از « غوى » رفتن به راه هلاكت از روى عمد است ، « صاحبكم » اشاره به آنست كه : شما مدت زيادى با اين پيامبر رفيق و مصاحب بودهايد و از او انحرافى و اختلالى نديدهايد ، لذا احتمال ندهيد كه در او اختلالى به وجود آمده است نظير :
وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ
تكوير / 23 .
نجم را در آيه ، ستاره ثريا ، قرآن ، تير شهاب نيز گفتهاند : ولى نمىشود به آنها اعتماد كرد .
3 و 4 -
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
.
منظور از « الهوى » هواى نفس است ، ظاهرا مراد از « ينطق » سخنانى است كه از خدا مىگويد ، زيرا مىدانيم كه همه گفتههاى آن حضرت در رابطه با وحى نبود يعنى : آن حضرت در دعوت خود و آنچه از قرآن مىخواند با ميل طبع سخن نمىگويد ، گفتههاى او جز وحى نيست كه به او القاء مىشود .
5 -
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
.
فاعل « علّمه » به قرينه آيات بعدى جبرئيل است ، درباره شديد القوى بودن او در جاى ديگر آمده
ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ
تكوير / 20 ، جمع آمدن « القوى » شايد اشاره به جهات اختيارات او و نيرومندى در آن جهات باشد يعنى : « علم القرآن اياه ملك شديد القوى » .
6 و 7 -
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى
.
منظور از « مرة » اگر شدت و نيرومندى باشد يعنى او در اطاعت خدا قوى است ، على هذا
شَدِيدُ الْقُوى
راجع به خود جبرئيل و « ذو مرة » راجع به طاعت و فرمانبرى اوست . مراد از « فاستوى » ظاهرا ممثل شدن جبرئيل است نظير :