نسبت مىدهند و خود از آن ابا دارند ، الميزان آن را اختيار كرده است ، شايد علّت التفات از غيبت به خطاب همان تحقير باشد .
40 -
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ
.
اثقال : تحميل ثقل و كنايه از مشقت است : يعنى : آيا بر رسالت خويش مزدى مىخواهى كه بر آنها قابل تحمل نيست لذا رسالتت را قبول ندارند ؟ ! 41 -
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ
.
اين آيه ظاهرا نظير
أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ
است ، با اين فرق كه در آنجا از غيب اطلاع مىيافتند و در اينجا غيب در اختيار آنهاست ، على هذا منظور از غيب لوح محفوظ است ، « يكتبون » يعنى حرفهاى خود را از آن استنساخ مىكنند . به قول بعضى مراد علم غيب است .
42 -
أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ
.
ام منقطعه است يعنى بلكه مىخواهند با گفتن كاهن و ساحر و مانند آن ، در جلوگيرى از دعوت تو حيلهاى كنند ، ولى حيله به خودشان برمىگردد زيرا به وسيلهء آن از سعادت در اين محروم مىشوند .
43 -
أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
.
يعنى اگر معبودى غير از خدا داشتند مىتوانستند از دعوت تو امتناع كنند و آن معبود از عذاب خدا حفظشان كند ولى خدا از داشتن شريك برتر است .
44 -
وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ
.
اشاره است به كثرت لجاجت و عناد آنها ، يعنى لجاجتشان به حدّى است كه اگر به بينند تكههايى و قطعاتى از آسمان بر آنها مىافتد ، نمىگويند عذاب است بلكه مىگويند : ابر متراكم است ، نظير :
وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا
حجر / 15 .